X
تبلیغات
فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام

فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام
قطره ای از اقیانوس فضائل و دلائل خلافت بلافصل مولی الموحدین امیرالمومنین علیه السلام از کتب مخالفین
قالب وبلاگ

با عرض سلام و تحیت خدمت دوستان، از این به بعد مطالب وبلاگ را در سایت ذیل دنبال کنید:


www.ahle-kesa.ir



برچسب‌ها: سایت, فضائل, امیرالمؤمنین علیه السلام
[ یکشنبه بیستم مرداد 1392 ] [ 8:7 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام را کسانی دوست دارند که حلال زاده اند و تنها حرامزادگان دشمن او هستند

علامه محب الدین طبری و دیگر علمای مخالفین از ابوبکر نقل کرده اند که گفت: دیدم رسول خدا خیمه ای برافراشته و بر قوسی عربی تکیه نموده و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) در داخل خیمه بودند که فرمود:

یا معشر المسلمین! انا سلم لمن سالم اهل الخیمة حرب لمن حاربهم و ولی لمن والاهم لا یحبهم الا سعید الجدّ طیب المولد و لا یبغضهم الا شقی الجدّ ردئ الولادة

ای گروه مسلمانان! من با کسی که با اهل خیمه تسلیم باشد تسلیمم و با جنگجوی آنها جنگجویم و با دوستداران ایشان دوستدارم. آنها را دوست ندارد مگر خوش بخت حلال زاده و ودشمن ندارد مگر بدبخت حرامزاده حزامراده.

در روایت خوارزمی با این اضافه نقل شده است: پس مردی به زید (راوی حدیث) گفت: ای زید تو خود شنیدی که ابی بکر چنین گفت؟ زید گفت: آری به خدای کعبه قسم.

ریاض النظرة: ج۲، ص۴۸۹، مناقب خطیب خوارزمی: ص۲۱۱؛ مرآت المؤمنین ولی الله لکنهوی: ۸۴، الامام علی توفیق ابو علم مصری: ص۶۶؛ ارجح المطالب شیخ عبیدالله آمرتسری حنفی:  ص۳۰۹.

 

نکات اصلی این است:

۱. طبق روایت ابی بکر (و البته روایات دیگر مخالفین) دشمنی با اهل البیت دشمنی با رسول خدا و قطعا دشمنی با رسول خدا دشمنی با خداست و دشمنی با خدا کفر است.

حال سوال این جاست دشمنی با اهل البیت علیهم السلام به چه چیز ثابت می شود؟ دشمنی گاه قلبی است که فهمیدن آن دشوار است گاه زبانی است و گاه بالاتر از آن دشمنی علنی و عملی است که نمونه بارز آن جنگیدن با طرف مقابل است.

طبق روایات متواتر شیعه و سنی بلکه طبق نقل قطعی تاریخ نمونه بارز و واضح جنگیدن علنی با امیرالمؤمنین علیه السلام را عایشه داشته است. آن هم در جنگ جمل با بیش از ۲۰ هزار نفر کشته. پس طبق اقرار ابی بکر ثابت می شود که عایشه دشمن رسول خدا و دشمن خدا و کافره است.

۲. نکته دومی که از روایت ابی بکر به دست می آید اینکه: افرادی که با امیرالمؤمنین علیه السلام دشمنی می کنند حرامزاده اند. پس عایشه به اعتراف ابی بکر حرام زاده است و طهارت مولد ندارد. حال باید از اهل سنت!! پرسید کسی که انقدر شرافت ندارد که طاهر المولد باشد شما چگونه به او مادر خطاب می کنید؟!

[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 10:21 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام همرتبه است با خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله وسلم

علامه شیخ ابوالمکارم علاء الدین سمنانی (۷۳۶) در عروة الوثقی پس از نقل حدیث منزلت و حدیت من کنت مولاه و دعای اللهم وال من والاه و اعتراف به اتفاق صحت آنها می نویسد:

فصار علی سید الاولیاء و کان قلبه علی قلب محمد علیه (و اله) التحیة و السلام

سپس می نویسد: به همین سر اشاره دارد سید صدیقین (سید الکاذبین) رفیق غار پیامبر ابوبکر هنگامی که ابوعبیده جراح را برای احضار (امیرالمؤمنین) علی علیه السلام فرستاد (اعتراف کرد) و گفت:

یا ابا عبیده!انت امین هذه الامة ابعثک الی من هو فی مرتبة من فقدناه بالامس نبغی ان تتکلّم عنده بحسن الادب

ای اباعبیده! تو امین امت هستی تو را به دنبال کسی می فرستم که در مرتبه کسی بود که دیروز از دست دادیم (یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم) سزاوار است که با حسن ادب در نزد او سخن بگوئی.

الغدیر: ج۱، ص۲۹۷.

سوال این جاست که:

مقام و مرتبت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ آیا جز این است که مقام نبوت و رسالت، مقام خلافت الهی، مقام حجت، مقام حبیب اللهی و... را داراست؟ مقام ولایتی که در قرآن فرموده است: النبی اولی بالمؤمنین من انفسکم؛ نبی خدا نسبت به مؤمنین از جانهایشان سزاوارتر است.

حال چه کسی به جانشینی شایسته تر است؟ آیا فردی که به اعتراف ابی بکر همرتبه با پیامبر خداست یا فردی که به اعتراف خودش شیطان بر او سلطه دارد؟ چنانکه وقتی ابی بکر به خلافت رسید در خطبه خود چنین گفت:

«إن ابابکر خطب... أما والله ما أنا بخیرکم و لقد کنت لمقامی هذا کارها و لوددت لو أن فیکم من یکفینی فتظنون أنی أعمل فیکم سنة رسول الله إذا لا اقوم بها إن رسول الله کان یعصم بالوحی و کان معه ملک و إن لی شیطانا یعترینی فاذا غضبت فاجتبونی لا اؤثر فی اشعارکم و لا ابشارکم، الا فراعونی فان استقمتُ فاعینونی و إن زغتُ فقومونی»

«همانا ابی بکر روزی خطبه خواند... (و گفت:) به خدا قسم بدانید من بهترین شما نیستم و همانا من از پذیرش این مقام کراهت داشتم و دوست داشتم که کسی در میان شما بود که مرا کفایت می نمود تا این کار را برعهده نگیرم. پس شما گمان کردید که من در بین شما به سنّت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم عمل خواهم کرد اما من چنین نخواهم کرد. همانا رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم از طریق وحی عصمت داشتند و مدام ملکی همراه او بود و به تحقیق که همراه من شیطانی است که مرا تا مرز جنون می کشاند پس هنگامی که غضبناک شدم از من پرهیز کنید تا به پوست ها و موهایتان نپرم. همانا مرا مراعات کنید پس اگر به راه مستقیم بودم مرا یاری کنید و اگر کج شدم مرا به راه آورید.»

(عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج11، مجلس العلمی 1403 ق، ص 336، روایت 20701؛ متقی هندی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج5، دارالکتب العلمیه 1424ق، ص236. روایت 14046 ؛ ابن سعد نیز در «طبقات الکبری»، ج3، بیروت 1418، ص212؛ این روایت را ذکر کرده است و همچنین در: تاریخ الخمیس، ج 2، ص 233؛ اسد الغابة، ج 4، ص 295؛ تاریخ ابن عساکر، ج 30، ص112-303؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 279 و 280؛ تاریخ ابی الفداء، ج 1، ص 158؛ تاریخ ابن الاثیر، ج 3، ص 149؛ تاریخ ابن کثیر، ج 6، ص 331 و ... تاريخ طبري:2/440؛ شرح نهج البلاغه: 2/8)

آیا امیرالمومنین که به اعتراف ابی بکر در رتبه رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم است، به خلافت و امامت شایسته تر است یا ابی بکری که به اعتراف خودش شیطان بر او مسلط می شود؟!

واقعا جای ابهامی برای عقلای عالم باقی می ماند؟ و البته این مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام است که چنین سوال می پرسیم که ایا امیرالمومنین شایسته تر است یا ابی بکر؟ زیرا خود مولایمان فرمودند: الدهر ینزلنی ثم ینزلنی حتی یقال علی و معاویه، دنیا آنقدر از منزلت عظیم من کاست و مرا پائیین آورد تا گفته شد: علی و معاویه. اما چه راهی دیگر است برای تنبه مخالفین و کسانی که خود را اهل سنت می نامند؟!

نه تنها خلافت بلافصل امیرالمومنین از این روایت به دست می آید بلکه کفر و فسق ابی بکر هم مشخص می شود بدین تقریر که:

اولا: ثابت است که شیطان بر ابی بکر تسلط می یافته است

ثانیا: طبق آیه قرآن شیطان بر موالیان خود و بر مشرکین مسلط است:

وإن عبادی لیس لک علیهم سلطان الا من اتبعک من الغاوین و إن جهنّم لموعدهم أجمعین» ( الحجر: 41-43) «(خطاب به شیطان) همانا بر بندگان من هیچ تسلطی نداری مگر آنها که از تو تبعیّت می کنند و از گمراهانند و همانا جهنّم موعد همگی آنها خواهد بود.»

همچنین در سوره مبارکة نحل فرموده است که شیطان تنها بر مشرکین و بر دوستان خودش تسلط دارد: «فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم إذ لیس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون إنما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون» ( النحل:98-100) «هنگامی که خواستی قرائت قرآن بکنی پس از شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر، زیرا شیطان بر مؤمنان و بر افرادی که به پروردگارشان توکل می کنند، تسلّطی ندارد. تنها و تنها تسلط او بر افرادیست که شیطان را مولا و دوست خود گرفته اند و بر افرادیست که به خدا مشرکند

ثالثا: خود ابی بکر گفته که امیرالمومنین همرتبه با پیامبر اکرم صلی الله علیه واله  سلم است

رابعا: با این وجود باز حق امیرالمومنین را غصب و خود را بر ایشان مقدم  داشته یعنی فردی را که ولایت شیطان بر او مسلط است را بر فردی که ولایت الهی را دارد مقدم کرده که این کفر صریح است بلکه سبب گمراهی تمام امت اسلام شده است.


برچسب‌ها: همرتبه بودن با پیامبر, فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام, اعتراف ابی بکر
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 8:28 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

هیچ کس مانند امیرالمومنین علیه السلام فضیلت به دست نیاورد.

محب اهیچ کس مانند امیرالمومنین علیه السلام فضیلت به دست نیاورد.لدین طبرانی و دیگران به روایت از طبرانی صاحب معجم های سه گانه از عمر بن خطاب نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمودند:

ما اکتسب مکتسب مثل فضل علیِ یهدی صاحبه الی الهدی و یرده علی الردی

هیچ به دست آورنده ای همانند علی فضیلت به دست نیاورد، او همراهش را به راه راست هدایت کند و از گمراهی برگرداند.

ذخائر العقبی: ص61؛ ریاض النضرة: ج2، ص214؛ ینابیع المودة: ص203؛ ارجح المطالب: ص98؛ وسیلة المآل باکثیر حضرمی: ص110 مخطوط (ملحقات احقاق الحق: ج17، ص29)؛ مناقب سیدنا علی، عینی حیدرآبادی: ص40-41؛

قابل توجه است که ـ بر خلاف نقل و نوشته های قاطعانه نامبردگان که بدون شک از روی یک یا چند نسخه خطی معجم این حدیث را عینا نقل کرده اند ـ متصدی چاپ معجم صغیر طبرانی ص286شماره677 با استفاده از متن تحریفی مجمع الزوائد: ج1، ص121 به جای کلمه علیّ کلمه علم را جایگزین و ثبت نموده است

وجود مقدسی که خود ایشان برای هدایت نیازمند احدی نیست؛ و از سویی  اگر کسی بخواهد هدایت شود باید مصاحب ایشان باشد؛ تنها چنین فردی می تواند خلیفه بعد از پیامبر باشد. و تنها از چنین فردی باید تبعیت شود طبق آیه:

 أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (یونس: ۳۵)

آيا کسي که به حق هدايت مي‌کند، به پيروي کردن از او سزاوارتر است يا کسي که خود از هدايت بي‌بهره است مگر آن که (توسط ديگري) هدايت شود؛ پس چگونه داوري مي‌کنيد؟

طبق اعتراف عمر، اولا امیرالمومنین علیه السلام نیازمند هدایت فرد دیگری نیست. ثانیا خود عمر نیازمند هدایت امیرالمومنین علیه السلام است. و طبق آیه قرآن باید فردی که به سوی حق هدایت می کند سزاوارتر است از کس که خود برای هدایت نیازمند فرد دیگری است.

حال اگر کسی خود را مقدم بر این فرد دانست.

اولا خود هدایت نیافته است. چون نیازمند هدایت دیگری بود.

ثانیا نتوانسته دیگران را هدایت کند. چون از هدایت نفس خود هم عاجز است چه رسد به دیگران.

ثالثا دیگران را به گمراهی انداخته است. چون با تقدم بر آنکه می توانست همه را هدایت کند، جلوی هدایت کلیه الهیه را گرفته است.

آن هم آن نوع هدایتی که هر چه انبیا آمده است برای هدایت کلیه الهیه خاتم الانبیا بوده است و این دین آخرین دین است و بناست که همه تا روز قیامت متدین به این دین باشند. پس عمر جلوی هدایت کلیه انسانها را گرفته است. و این برای اثبات کفر او کافی و وافی است.


برچسب‌ها: فضائل امیرالمومنین علیه السلام, عمر, هدایت
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 10:35 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

دست امیرالمومنین علیه السلام و دست خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله وسلم در عدل و داد برابر است.

قال ابوبكر: ... قال لی رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - لیله الهجره، و نحن خارجان من الغار نرید المدینه:

كفی و كف علی فی العدل سواء.

ابو بكر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در شب هجرت در حالی كه بیرون از غار بودیم و اراده (رفتن) به مدینه را داشتیم به من فرمود:

دست من و دست علی در عدل و داد برابر است.

ابن مغازلی در مناقب، حدیث 170، ص. 129 - و ابن عساكر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق، ج 2، ص 438، اواخر حدیث. 953 (شرح محمودی). - شیخ سلیمان قندوزی حنفی در ینابیع الموده، باب مناقب السبعون، ص 277، حدیث 17 و ص. 300 - متقی هندی در كنز العمال، ج 11، ص 604 (مؤسسه الرساله بیروت، چاپ پنجم)، و دیگران. 

این روایت دلالت صریح می کند بر اینکه امیرالمومنین علیه السلام باید جانشین بلافصل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم باشد. بدین تقریب:

اولا: هدف از ارسال رسل و فرستادن پیامبران، این بوده است که اقامه عدل و قسط شود:

«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم‏ الناس بالقسط»( حديد/25 )

ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب و معيار فرود آورديم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند...

(قسط) به معنای تقسیم و تقسیط و پخش می باشد؛ یعنی هرچیزی را در جای خود به کار بردن و هر شی‏ء را در محل شایسته خود قرار دادن، چنان که از مدت ها پیش عدل را نیز به همین معنا تفسیر کرده اند و گفته اند: «العدل یضع الأشیاء موضعها؛ عدالت این است که هر چیزی در جای خود قرار بگیرد و نظمی که شایسته هر موجودی است به وجود آید»

اين آيه صريحا به پاداشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پيامبران‏ معرفى کرده است. قرآن مأموريت و رسالت انبياء را برقرارى عدل در ميان بشر بيان مى‏کند. در اين آيه مى‏فرمايد ما فرستادگان خودمان را با دلائل روشن فرستاديم و همراه آنها کتاب و دستور و نوشته فرستاديم با ميزان، يعنى قوانين و مقررات عادلانه، براى چه؟ « ليقوم الناس بالقسط ». براى اينکه همه‏ افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در ميان افراد بشر بر قرار گردد. بنابراين ، مسئله بر قرارى عدالت، آن هم با مقياس بشريت، هدف اصلى و عمومى همه انبياء بوده است، يعنى انبياء که آمده‏اند، يک کار، يک‏ وظيفه، يک مأموريت و يک رسالتى که داشته‏اند، به نص قرآن مجيد عدالت بوده است.

ثانیا به طریق اولی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم چون از طرفی چون اشرف انبیاء بوده اند در این رسالت عظیم یعنی برقراری عدل، اولی تر بوده اند و وظیفه شان به مراتب سنگین تر و از طرفی چون خاتم الانبیا هستند برقراری عدالت کلیه در گرو برقراری عدالت توسط ایشان بوده است. یعنی اگر ایشان و خلفای ایشان عدالت را برقرار نمی کردند، سعی و کوشش و هدف کل انبیاء ضایع می شود.

ثالثا طبق حدیث فوق، خود ابی بکر اعتراف کرده است که پیامبر فرموده اند دست من و امیرالمومنین علیه السلام در عدل یکی است.

پس:

تنها کسی می تواند عدالت کلیه را اجرا کند، تنها کسی می تواند هدف کل انبیاء را محقق سازد، که دست او با دست پیامبر در عدالت یکی باشد و آن کسی نیست الا امیرالمومنین علیه السلام. لذا  فقط امیرالمومنین می توانند جانشین خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم باشند. و نه احدی دیگر.

از طرفی از همین روایت کفر ابی بکر و عمر و عثمان ثابت می شود زیرا فردی که مانع از محقق شدن اهداف کل انیباء گردد، و آن هم عالما و عامدا چنانکه خود ابی بکر اعتراف بدان داشته چنین شخصی از هر زندیق و کافری بدتر و پست تر است.

 


برچسب‌ها: عدل, کف, امیرالمومنین, پیامبر, فضائل
[ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 11:34 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

عمر: توسط امیرالمومنین، خدا ما را هدایت می کند و ما را از ظلمات بیرون می آورد

زمخشری و دیگر علمای مخالفین نقل کرده اند که:

در زمان حکومت عمر وقتی که عمر در مسجد بود و امیرالمومنین نیز در آنجا حاضر بود. شخصی از امیرالمومنین علیه السلام نزد عمر شکایت کرد. عمر نیز برای تشکیل محکمه و قضاوت بین ایشان با اشاره به امیرالمومنین علیه السلام گفت:

ای اباالحسن! بر خیز و در کنار خصمت بنشین.

امیرالمومنین(علیه السلام) بر خاست پهلوی ان مرد نشست و پس از گفتگو و قضاوت عمر و پایان قضیه و رفتن آن شخص حضرت به جای خود بازگشت. اما عمر در چهره حضرت ناراحتی و در همی را مشاهده کرد . پس گفت:

ابوالحسن! از چه رو چهره ات را متغیر می بینم. مگر از آنچه گذشت نا خشنودی؟ امیرالمومنین فرمودند: آری. عمر گفت: چرا؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: برای اینکه مرا در برابر شاکیم به کنیه (ابوالحسن)- که احترام آمیزتر از اسم است و مایه تبعیض بین طرفین دعوا در محکمه می تواند باشد. – صدا زدی. چرا نگفتی: یا علی برخیز پهلوی خصمت بنشین؟!

عمر که از این خرده گیری حضرت علیه خود  به شگفت آمده بود. سر آن حضرت را گرفت و چشمانش را بوسید و گفت:

بابی انتم و امی بکم هدانا الله و بکم اخرجنا من الظلمات الی النور

پدرم و مادرم به فدای شما باد. به وسیله شما خداوند ما را هدایت فرمود و به وسیله شما ما را از تیرگی و تاریکی به نور مشرف ساخت.

ربیع الابرار ج3، ص595؛ مناقب خوارزمی:ج7، ص51؛ شرح ابن ابی الحدید: ج4، ص133؛ نزهه المجالس صفوری ج2 ص211 ؛ فرائد السمطین حموینی: ج1، ص349 ؛ المستطرف ابشیهمی ج1 ص9

از این روایت هم خلافت و افضلیت امیرالمومنین علیه السلام و هم کفر عمر (لعنت الله علیه) به دست می آید:

عمر اعتراف کرده است که خداوند متعال توسط امیرالمومنین علیه السلام همه را هدایت می کند و از ظلمات به سوی نور می برد. این مسلم است که کسی که خدا به سبب او هدایت می کند و مردم را از ظلمات به سوی نور می برد، او افضل است و باید از او تبعیت کرد چنانکه خداوند متعال فرموده است:

قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَي فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون

]به مشرکان[ بگو: آيا شريکاني که براي خدا برگزيده‌ايد به حق هدايت مي‌کنند؟ بگو: خدا به حق هدايت مي‌کند. آيا کسي که به حق هدايت مي‌کند، به پيروي کردن از او سزاوارتر است يا کسي که خود از هدايت بي‌بهره است مگر آن که (توسط ديگري) هدايت شود؛ پس چگونه داوري مي‌کنيد؟

یونس: 35

جایی که خود عمر اعتراف کرده است، که خدا، او و همه مردم را به سبب امیرالمومنین علیه السلام هدایت می کند و از سویی آیه فوق صریحا می فرماید کسی که هدایت کننده است با کسی که توسط دیگری هدایت نمی شود، برابر نیستند. ثابت می شود که امیرالمومنین علیه السلام افضل بوده و باید از ایشان تبعیت می شده است.

لذا هم به حکم عقل و هم به حکم صریح قرآن، تمامی مخالفین باید از امیرالمومنین علیه السلام تبعیت کنند و حتی خود عمر نیز باید از حضرت تبعیت می کرد.

از سوی دیگر خود عمر اعتراف می کند که توسط امیرالمومنین علیه السلام خدا او و مردم دیگر را از ظلمات به سوی نور هدایت می کند، اما از طرفی در همین قضیه خود را در جایگاهی قرار می دهد که حکم کننده و قاضی بر امیرالمومنین علیه السلام باشد و مهم تر از این، اینکه خلافت او را غصب می کند و خود را مقدم بر کسی می داند که سبب هدایت اوست. پس از اینجا نتیجه می شود وقتی عمر، چنین کرد، و تبعیت از امیرالمومنین نکرد و از طرفی طبق اعتراف خود، امیرالمومنین سبب رهایی از ظلمت اوست، نتیجه می شود که عمر خود اعتراف کرده است که در ظلمات فرو رفته و به گمراهی تن داده است.


برچسب‌ها: توسط امیرالمومنین خدا ما را هدایت و ظلمات بیرون می
[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 17:29 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

عمر علیه اللعنة: امیرالمومنین علیه السلام از من و از ابی بکر به خلافت، اولی و سزاوارتر بود.

در روایتی از ابن عباس وارد شده است که:

كنت أسیر مع عمر بن الخطاب فی لیله، و عمر علی بغل و انا علی فرس، فقرأ آیه فیها ذكر علی بن ابی طالب فقال:

أما و الله یا بنی عبد المطلب لقد كان علی فیكم أولی بهذا الأمر منی و من أبی بكر ...

(الی ان قال)و الله ما نقطع امرا دونه، و لا نعمل شیئا حتی نستأذنه.

راغب،المحاضرات، ج 7، ص. 213

در یكی از شبها من و عمر بن خطاب سیر می كردیم (همسفر بودیم) و عمر بر قاطر و من بر اسب بودم، پس آیه ای قرائت شد كه در آن آیه نام علی بن ابی طالب یاد آوری می شد. پس (عمر بن خطاب) گفت:

آگاه باشید به خدا سوگند ای فرزندان عبد المطلب، به تحقیق كه علی در میان شما سزاوارترین است به این امر (خلافت) از من و ابو بكر ...

(تا آنكه گفت): به خدا سوگند هیچ كاری را بدون او تمام نمی كنم. و عملی بدون اجازه او انجام نمی دهم.

اولا: در این قضیه هیچ تردیدی نیست که در هر امری آن فردی که "اولی" و "سزاوارتر" است می تواند مسئولیت آن امر را به عهده بگیرد و آنگونه که شایسته و بایسته است از عهده برآید.

ثانیا: اعتراف عمر علیه اللعنة نشان می دهد که به برتری امیرالمومنین علیه السلام بر خود و بر ابی بکر کاملا واقف و عالم بوده است. لذا از روی جهل و فراموشی یا خطا و... خود را مقدم نکرده، بلکه در عین  اینکه می دانسته امیرالمومنین علیه السلام "اولی" هستند و از روی علم به برتری ایشان خود را مقدم کرد.

ثالثا: اما آنچه که اهمیت دارد این مطلب است که ابی بکر و عمر (علیهمااللعنة) خود را در چه امری مقدم کردند؟! آیا در امر جزئی و کوچکی که قابل عفو باشد؟! یا در امری که سرنوشت اسلام را تا قام قیامت مشخص خواهد کرد؟ آیا امر خلافت مساله ای بود که تقدیم و تأخیر افراد آن هم از روی علم چندان مهم نباشد؟! خلافت و امامتی که خداوند در مورد آن می فرماید:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

و خداوند متعال در جواب خلیل خود حضرت ابراهیم علیه السلام که عرض می کنند آیا از ذریه من هم امام خواهد بود، بدون هیچ تاملی پاسخ می فرماید:

قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

و همچنین امر تعیین خلافت را به خود نسبت می دهد که:

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً

کسی که خود را در امری که مستقیم مربوط به خداست و حتی پیامبری چون ابراهیم خلیل هم نمی تواند در آن دخالتی داشته باشد؛ مقدم می کند و خود را به عنوان خلفیه رسول خدا می خواند و سبب این همه اختلاف و گمراهی در امت می شود، کافر محض است.


برچسب‌ها: امیرالمومنین از من و از ابی بکر به خلافت اولی و سز
[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 11:9 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

ايمان اميرالمؤمنين عليه السلام سنگين تر از آسمانها و زمين

روايت ذيل از عمر بن الخطاب عليه اللعنة‌ مي باشد و در معتبرترين کتب عامه ذکر شده است:

عن عبد الله بن ضبیعه العبدی، عن ابیه، عن جده قال: أتی عمر بن الخطاب رجلان سألاه عن طلاق الأمه، فقام معهما فمشی حتی أتی حلقه فی المسجد، فیها رجل اصلع، فقال: ایها الأصلع ما تری فی طلاق الأمه؟فرفع رأسه الیه ثم أومأ الیه بالسبابه و الوسطی، فقال له عمر: تطلیقتان. فقال احدهما: سبحان الله، جئناك و أنت امیر المؤمنین فمشیت معنا حتی وقفت علی هذه الرجل فسألته، فرضیت منه أن أوما الیك؟! فقال لهما(عمر)ما تدریان من هذا؟ قالا: لا. قال:

 هذا علی بن ابی طالب. أشهد علی رسول الله لسمعته و هو یقول: ان السماوات السبع و الأرضین السبع لو وضعتا فی كفه (میزان) ثم وضع ایمان علی فی كفه میزان لرجح ایمان علی.

عبد الله بن ضبیعه عبدی از پدرش، از جدش روایت كرد كه گفت:

«دو مرد نزد عمر بن خطاب آمدند و از او در مورد طلاق كنیز سؤال كردند؟پس عمر به اتفاق آنها به طرف مسجد آمد، جمعی در مسجد بودند كه در میان آنان مردی اصلع حضور داشت. پس عمر از او پرسید نظر تو در طلاق كنیز چیست؟ پس او سرش را بلند كرد و بعد با انگشت سبابه و وسطی اشاره كرد (و پاسخ گفت) پس عمر سائل را (به مقصود متوجه كرد و) گفت: دو طلاق است. پس یكی از آن دو مرد گفت: سبحان الله، ما نزد تو آمدیم و تو امیر المؤمنین (و خلیفه ما) هستی. پس تو با ما نزد این مرد آمدی و از او می پرسی؟! و از پاسخ او كه با اشاره انجام داد راضی شدی؟! پس عمر در خطاب به آنان گفت: نمی دانید كه او كیست؟گفتند: نه، عمر گفت:

او علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و من شهادت می دهم كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم كه می فرمود: اگر آسمانها و زمینها در كفه ترازویی نهاده شود و ایمان علی در كفه دیگر، ایمان علی برتر خواهد بود.»

تاريخ مدينه دمشق، ابن عساکر، شرح حال امام علی علیه السلام، ج 2، ص 365، حدیث. 872 ؛ مناقب ابن مغازلی ص 289، شماره 330، ط 1؛ مناقب خوارزمی فصل 13، ص 78، کفاية‌الطالب گنجی شافعی، اواخر باب 62، ص 258 و دیگران.

اما سؤال ما  از مخالفين شيعه اين است که:

آيا فردي که ايمان وزين او ـ به اعتراف خود عمر، ـ از آسمانها  و زمين سنگين تر است لايق جانشيني است يا کسي که خود مي گفت که دائما در شک است:

صحيح البخاري ک الشروط باب الشروط في الجهاد ج 2 ، ص122 طبع دار الکتب العربية به حاشية السندي وج3،ص 256 ط مطابع الشعب، مسند أحمد ج 4 ،ص330 ط 1 آمده است:

عمر مکرر در نبوت رسول خدا شک مي کرد. از جمله شک هاي وي در روز حديبه بود که حميدي در جمع بين الصحيحين اعتراف به آن کرده که عمر گفت:

ما شَکَکتُ في نُبُوَّةِ مُحمّد قطّ کَشَکّي يَومَ الحديبية!

يعني هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم کردم شک نکرده بودم. اين کلام وي خود نشان دهنده آن است که وي مادام و هميشه در نبوت پيامبر اکرم شک مي کرده است.

حال سوال ما از مخالفين شيعه اين آيه قرآن است که خداوند سوال مي پرسد:

أفَمَنْ يَهْدي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلّا أَنْ يُهْدي فَما لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ

آيا آن که خلق را به راه حقّ رهبري مي‏کند سزاوارتر به پيروي است يا آن‏که هدايت نمي‏کند مگر آن‏که خود هدايت شود، پس شما را چه شده [که بي‏خرد و نادانيد و] چگونه چنين قضاوت مي‏کنيد؟

سوره يونس، آيه 35

به راستي آيا او که از ابتداي رسالت خاتم الانبياء بدو ايمان آورده چنانکه خود مخالفين اعتراف کرده اند و ايمان او به اعتراف عمر از وزانت آسمانهاي و زمين بيشتر است، برابر است با کسي که بيش از نيمي از عمر خود را در جاهليت گذرانده و در زمان اسلام ظاهري خود دائم در حال شک و ترديد بوده است؟!

به منطق قرآن، آنان برابر نيستند چه رسد به اينکه عمر را العياذبالله مقدم بر مولاي عالم اميرالمؤمنين عليه السلام کنند!

 


برچسب‌ها: ايمان اميرالمؤمنين عليه السلام سنگين تر از آسمانها
[ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 ] [ 17:12 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

از همه در قبال ولایت امیرالمومنین علیه السلام سوال خواهد شد.

خداوند متعال در کتاب آسمانی خویش می فرماید:

وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسئولُونَ (صافات:24)

در روز قیامت خداوند به ملائكه فرمان مى دهد كه آنها یعنى مردمان كفر پیشه و گمراه را متوقف سازید كه در كارشان سخت مسؤول هستند و باید مورد بازپرسى قرار بگیرند.

خاصه و عامه اتفاق نظر دارد که این آیه در مورد ولایت امیرالمومنین علیه السلام است.

شیخ طوسی در امالی از انس بن مالک از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) نقل می کند:

اذا کان یوم القیامه و نصب الصراط علی جهنم لم یجز علیه الا من معه جواز فیه ولایه علی بن ابیطالب، و ذلک قوله تعالی: و قفوهم انهم مسئولون یعنی عن ولایه علی بن ابیطالب (علیه السلام)

هنگامی که روز قیامت می شود و صراط بر روی جهنم نصب می گردد. هیچ کس نمی تواند از روی آن عبور کند مگر اینکه جوازی در دست داشته باشد که در آن ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد و این همان است که خداوند می گوید: «و قفوهم انهم مسئولون»

 

ذکر روایت در منابع مخالفین

در بسیاری از کتب مخالفین، تفسیر این آیه به سؤال شدن از ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) بیان شده است. از جمله بزرگان عامه که این حدیث را نقل کرده اند عبارتند از: ابن حجر هیثمی در صواعق المحرقه ص 147؛ عبد الرزاق حنبلی (طبق نقل کشف الغمه ص92)؛ علامه سبط ابن جوزی در تذکره ص21؛ آلوسی در روح المعانی ذیل آیه مورد بحث؛ ابو نعیم اصفهانی (طبق نقل کفایه الخصال ص360) و بسیاری از محققان عامه از اینها حدیث را نقل کرده اند. حال به ذکر پاره ای از این منابع می پردازیم:

حاکم نیشابوری به اسناد متعدد این روایت را نقل می کند:

عبيد الله بن محمد العائشي قال حدثنا مسلم بن إبراهيم الفراهيدي وقيس بن حفص الدارمي قالا حدثنا عيسى بن ميمون عن أبي هارون العبدي عن أبي سعيد الخدري في قوله: وقفوهم إنهم مسئولون، قال: عن إمامة علي بن أبي طالب.

 شواهد التنزيل حاكم حسكاني ج 2 ص 161- 162

حاکم روایت فوق را به چهار طریق ذکر می کند. همچنین روایت می کند:

حدثني أبو الحسن الفارسي حدثنا أبو الفوارس الفضل بن محمد الكاتب حدثنا محمد بن بحر الرهني بكرمان حدثنا أبو كعب الأنصاري حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن حدثنا إسماعيل بن موسى حدثنا محمد بن فضيل حدثنا عطاء بن السائب عن سعيد بن جبيرعن إبن عباس قال قال رسول الله:

إذا كان يوم القيامة أوقف أنا و علي على الصراط فما يمر بنا أحد إلاّّّ سألناه عن ولاية علي، فمن كانت معه وإلاّ ألقيناه في النار وذلك قوله: وقفوهم إنهم مسئولون.

حضرت رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم فرمودند:

هنگامی که روز قیامت شود من و علی بر صراط می ایستیم و احدی از صراط عبور نمی کند الا اینکه از او در مورد ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام می پرسیم. پس هر کس با او باشد نجات یافته و هر کس با او نباشد او را در آتش جهنم می اندازیم. و این است قول خداوند متعال که فرمود: آن ها را نگه دارید که آنها مسئولند.

شواهد التنزيل حاكم حسكاني ج 2 ص163

در منابع معتبر دیگری از مخالفین نیز این قضیه ذکر شده است:

أخبرنا أبو الحسن الأهوازي أخبرنا أبوبكر البيضاوي حدثنا علي بن العباس حدثنا إسماعيل بن إسحاق حدثنا محمد بن أبي مرة عن عبد الله بن الزبير عن سليمان بن داود بن حسن بن حسن عن أبيه عن أبي جعفر في قوله: وقفوهم إنهم مسئولون  قال: عن ولاية علي بن أبي طالب

نظم درر السمطين، الزرندي الحنفي ص 109

و روى في قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون (أي) عن ولاية علي والمعنى: إنهم يسئلون هل والوه حق الموالاة كما أوصاهم النبي أم أضاعوها وأهملوها.

و روایت شده در مورد قول خداوند که فرمود: ایشان را نگه دارید که اینها مسئولند. یعنی از ولایت امیرالمومنین علیه السلام و معنای آن این است که: همانا ایشان مسئولند که آیا ولایت او را پذیرفتند آنگونه که حق موالات او بود همانگونه که پیامبر به ایشان وصیت کرده بود؟ یا اینکه آن را ضایع ساختند و در مورد آن اهمال و سستی کردند؟!

 كشف الغمة عز الدين عبدالرزاق الحنبلي ص92 ؛ خصائص الوحي المبين، الحافظ إبن البطريق ص142.

حتی سبط ابن جوزی نیز این روایت را در تذکره نقل کرده است:

 قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون، قال أبو سعيد الخدري صاحب رسول الله: مسئولون عن ولاية علي بن أبي طالب.

التذكرة سبط إبن الجوزي ص22

همچنین منابع دیگر:

الصواعق المحرقة ابن حجر ص 89  ؛ ما نزل من القرآن فى علی علیه السلام حافظ ابى نعیم اصبهانى، ذیل آیه شریفه؛ خطیب بغدادى در ترجمه اسماعیل بن محمد بن عبدالرحمن در شماره 3275 از تاریخ بغداد، ج 6، ص 221؛ أرجح المطالب الأمر تسري ص 63 ؛ كفاية الخصام أبو نعيم الإصبهاني ص360؛ آل محمد  العلامة المردي الحنفي ص 282؛ الإمام المهاجر  العلامة عبدالله الجيابخوري ص 216 ؛ بحر المناقب العلامة درويش برهان ص 155 ، مخطوط؛  فردوس الأخبار، شیرویه، طبعة طهران؛  مناقب علي، علامة العيني الحيدر آبادي ص57،طبعة بريش چهار منار؛ ينابيع المودة ، القندوزي الحنفي ص270 طبعة إسلامبول؛

آلوسی در تفسیر خود همین مطلب را ذکر کرده است اما به جای ولایت امیرالمومنین ولایت اهل البیت علیهم السلام را ذکر می کند:

 قال: ومنها قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون ، قال الواحدي : مسئولون ، عن ولاية أهل البيت.

 تفسير الآلوسي ص 74

 همچینن حموینی نیز آیه را به ولایت و محبت اهل البیت علیهم السلام تفسیر کرده است:

 روى، عن أبي معاوية ضرير عن إلأعمش عن مسلم البطين عن سعيد بن جبير عن إبن عباس رواية مفصلة وفيها يقول الله تعالى يوم القيامة: قفوهم إنهم مسئولون ، عن ولاية علي وحب أهل البيت.

 الحمويني - فرائد السمطين - مخطوط

و برخی دیگر از بزرگان مخالفین این آیه را به ولایت اهل البیت علیهم السلام تفسیر کرده اند:

قال الحافظ جمال الدين الزرندي عقيب حديث من كنت مولاه فعلي مولاه: قال الإمام الواحدي: هذه الولاية التي أثبتها النبي وهي مسئول عنها كما في قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون، عن ولاية علي وأهل البيت

حافظ جمال الدین زرندی بعد از ذکر حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه» می گوید امام واحدی گفته است: این ولایتی است که آن را پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم آن را ثابت کرده است و اینکه مسئولند از آن همانگونه که در قول خداوند متعال هم هست که در قرآن فرموند: ایشان را نگه دارید که ایشان مسئولند از ولایت امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام.

الحافظ محمد بن مؤمن الشيرازي - المستخرج من تفاسير الإثنى عشر - مخطوط

علامه شهاب الدین شافعی روایت مفصل دیگری را دال بر همین مطلب ذکر کرده اند:

روى عن أبي معاوية الضرير عن إلأعمش عن مسلم البطين عن سعيد بن جبيرعن إبن عباس قال:

إذا كان يوم القيامة أمر الله مالكاًً أن يسعر النيران السبع وأمر رضوان أن يزخرف الجنان الثمان ويقول: يا ميكائيل مد الصراط على متن جهنم ويقول: يا جبرائيل إنصب ميزان العدل تحت العرش وينادي يا محمد قرب أمتك للحساب ثم يأمر الله تعالى: إن يقعد على الصراط سبع قناطر طول كل قنطرة سبعة عشر ألف فرسخ وعلى كل قنطرة سبعون ألف ملك قيام فيسألون هذه الأمة نساؤهم ورجالهم على القنطرة الأولى عن ولاية أمير المؤمنين وحب أهل بيت محمد فمن أتي به جاز على القنطرة الأولى كالبرق الخاطف ومن لم يحب أهل بيت نبيه سقط على أم رأسه في قعر جهنم ولو كان معه من أعمال البر عمل سبعين صديقاً وعلى القنطرة الثانية فيسألون عن الصلاة وعلى الثالثة يسألون عن الزكاة وعلى الرابعة عن الصيام وعلى الخامسة عن الحج وعلى السادسة عن الجهاد وعلى السابعة عن العدل فمن أتى بشيء من ذلك جازعلى الصراط كالبرق الخاطف ومن لم يأت عذب وذلك قوله تعالى: وقفوهم إنهم مسئولون يعني معاشر الملائكة قفوهم يعني العباد على القنطرة الأولى عن ولاية علي وحب أهل البيت.

هنگامی که روز قیامت می شود خدا امر می کند به مالک جهنم که آتش هفتگانه را شعله ور سازد و به رضوان بهشت امر می کند که بهشت های هشتگانه را زینت دهد و می گوید: ای میکائیل! صراط را به روی جهنم پهن کن و می گوید: ای جبرائیل! میزان عدل را زیر عرش نصب کن و ندا می دهد: ای محمد! امتت را برای حساب بیاور. سپس خداوند امر می کند: که بر صراط هفت پل نصب کنند که طول هر پلی هفده هزار فرسخ است. و هر پلی هفتادهزار ملک دارد که از زن و مرد این امت سوال می پرسند. بر پل اول از ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و حب اهل بیت پیامبر می پرسند پس هر کس ولایت ایشان را داشت از پل اول عبور می کند مثل رعد و کسی که محبت اهل بیت را ندارد از سر در قعر آتش جهنم سقوط می کند اگر چه از اعمال نیک عمل هفتاد صدیق را داشته باشد. و بر پل دوم از نماز از او می پرسند و بر پل سوم از زکات و بر پل چهارم از روزه و بر پل پنجم از حج و بر پل ششم از جهاد و بر پل هفتم از عدل، پس هر کس که اینها را آورده باشد مانند برق از صراط می گذرد و کسی که اینها را نیاورده باشد عذاب می شود. و این قول خداوند متعال است که فرمود: آنها را نگه دارید که ایشان مسئولند یعنی ای گروه ملائکه! آنها را نگه دارید یعنی بندگان را بر پل اول از ولایت امیرالمومنین و محبت اهل البیت سوال کنید.

کتاب توضيح الدلائل، علامة شهاب الدين الشافعي ص 165، النسخة المصورة من مخطوطة مكتبة الملي بفارس.

ثابت شد که این روایت را اجلای مخالفین در معتبرترین کتب مخالفین ذکر کرده اند. و در وضوح و صراحت این روایت  بر ولایت و خلافت بلافصل امیرالمومنین علیه السلام هیچ خدشه ای نیست.

اما در مورد ابی بکر و عمر، قضیه از دو حال خارج نیست یا از امت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم بوده اند یا  نه؟

اگر نبوده اند یعنی مسلمان نبوده اند و نمی توانستند خلیفه باشند.

اگر از امت پیامبر صلی الله علیه واله و سلم بوده اند از این ها در مورد ولایت امیرالمومنین سوال پرسیده خواهد شد که آیا اقرار به ولایت امیرالمومنین علیه السلام کردند و ایشان را اولی بر جان و نفس خود قرار دادند یا اینکه خود را مقدم بر او کردند؟ پس اگر خود را بر او مقدم کردند ـ که کردند ـ از سر در آتش جهنم می افتند چنانکه خود علمایشان روایت کرده اند. و قد رمسلم این است که مومن در اتش جهنم نمی افتد پس کفر و جهنمی بودن ابی بکر و عمر و عثمان علیهم اللعنة ثابت شد. 


برچسب‌ها: از همه در قبال ولایت امیرالمومنین علیه السلام سوال
[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 16:56 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیر المؤمنین علیه السلام مولای عالم

اخبرنا ابوداوود (سلیمان بن سیف) قال: حدثنا ابونعیم قال: حدثنا عبدالملک بن ابی غنیَة قال: حدثنا الحکم (بن عتیبة) عن سعید بن جبیر عن ابن عباس عن بریدة قال: خرجت مع علیّ إلی الیمن فرأیت منه جفوة فقدمت علی النبی فذکرت علیّاً فتنقصته فجعل رسول الله یتغیّر وجهه قال:

یا بریدة! ألست أولی بالمؤمنین من انفسهم؟! قلت: بلی یا رسول الله قال: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»

بریده می گوید با امیرالمؤمنین علیه السلام به سوی یمن رفتیم من از او (به خیال خودم) ستمی دیدم نزد پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم که آمدیم از علی علیه السلام یاد کردم و بر او خرده گرفتم، پس چهرۀ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم دگرگون شد و فرمود: «ای بریدة آیا من از مؤمنان سزاوارتر از خودشان نیستم؟ گفتم آری ای رسول خدا! فرمود: هر کس من مولای اویم پس علی هم مولای اوست.

مصنف ابن ابی شیبة: ج6، ص376، ح32123؛ مسند احمد حنبل: ج5، ص347؛ فضائل احمد: ص76، ح113؛ سنن کبری نسائی: ج5، ص45، ح8145؛ مناقب کوفی: ج2، ص425، ح917 و ص442، ح937 و ص454، ح956؛ مستدرک حاکم: ج3، ص110؛ اخبار اصبهان: ج2، ص219؛ مناقب ابن مغازلی: ص24، ح36؛ مناقب خوارزمی: ص134، ح150.

همین حدیث به الفاظ دیگر:

اخبرنا قتیبة بن سعید قال: اخبرنا (محمد بن ابراهیم بن) أبی عدیّ عن عوف (الاعرابی) عن میمون أبی عبدالله قال (قال): زید بن ارقم: قام رسول الله فحمدالله و اثنی علیه ثم قال: الستم تعلمون أنی أولی بکلّ مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی نشهد لأنت أولی بکلّ مؤمن من نفسه قال:

«فإنّی من کنت مولاه فهذا مولاه» و أخذ بید علیّ

زید بن ارقم می گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم برخاستند و سپاس و ستایش خدا را به جای آوردند و سپس فرمودند: آیا شما نمی دانید من از هر مؤمنی از خودش به او سزاوارترم؟ گفتیم: آری، گواهی می دهیم که شما از هر مؤمنی از خودش سزاوارترید، آنگاه حضرت دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و فرمود: پس هر کس من مولای اویم پس این (علی) مولای اوست.

مسند احمد حنبل: ج4، ص372، ح65؛ فضائل احمد: ص93، ح139؛ کتاب السنة: ص591، ح1362؛ سنن ترمذی، ج6، ص633، ح3713؛ کشف الاستار: ج3، ص189؛ مناقب کوفی: ج2، ص398، ح883 و ص404، ح893 و ص404، ح883 و ص423، ح915؛ کامل ابن عدی: ج6، ص413، رقم 1895؛ معجم کبیر طبرانی: ج5، ص202، ح5092؛ کنزالعمال: ج13، ص104، ح36342؛ الکنی و الاسماء: ج2، ص61.

همچنانکه در روایت آمده است حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند هرکس من برای او مولا هستم امیرالمؤمنین علیه السلام مولای اوست. حال این سؤال را باید پرسید که  مولویت حضرت رسالت مآب تا کجاست. حضرت رسول خدا مولای ما سوی الله است. مولای جبرئیل و ملائکه مقرب و مولای انبیاء مرسل،  مولای ابراهیم خلیل و موسای کلیم و .. چنانکه در آیات قرآن آمده است لیکون للعالمین نذیرا، برای عالمیان منذر است.

پس  "من کنت مولاه فعلی مولاه " سروری امیرالمرمنین بر تمامی پیامبران  غیر از خاتم الانبیاء را نیز می رساند. 


برچسب‌ها: من کنت مولاه فعلیّ مولاه
[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 16:17 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام، اقرب و افضل و اعظم الناس در فضائل اند

قال الشعبی: بینا ابو بكر جالس اذ طلع علی بن ابی طالب من بعید فلما رآه ابو بكر قال: من سره ان ینظر الی اعظم الناس منزله و اقربهم قرابه و افضلهم داله و اعظمهم غناء عن رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم، فلینظر الی هذا الطالع

شعبی گفت: ابو بكر در جایی نشسته بود، علی بن ابی طالب علیه السلام از دور نمایان شد، چون ابو بكر او را دید گفت: هر كس دوست دارد كه بنگرد به كسی كه بزرگترین مردم است در مقام و منزلت، و نزدیكترین مردم است به پیامبر، و برترین مردم است در نام و نشان، و بزرگترین مردم است در بی نیازی از مردم، كه از جهت رسول الله به دست آورده، بنگرد به این كسی كه از دور نمایان شد.

تاریخ ابن عساكر: ج 3، ص 70، حدیث 1100؛ مناقب خوارزمی: فصل 14، ص 98 .

 

نکته ای پیرامون حدیث

ابی بکر در این گفتار خود یا صادق بوده و یا کاذب.

اگر دروغ گفته است؛ که فرد دروغگو لیاقت جانشینی حضرت سرور انبیاء (صلی الله علیه وآله وسلّم) را ندارد.

اگر راست گفته است. یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام بالاترین منزلت در نزدیکترین قرابت و با فضیلت ترین نام و نشان و عظیم ترین بی نیازی را داراست. پس اعتراف کرده است که امیرالمؤمنین از خود ابی بکر نیز افضل است. و از این طریق فسق خود را ثابت کرده است چون بر فردی که افضل بر اوست تقدم کرده است و حداقل از عدالت ساقط است و چون می دانسته و با علم به مقام امیرالمؤمنین، خود را بر او مقدم کرده است، گناه و فسق او بیشتر است. و فرد فاسق لایق جانشینی سرور انبیا نیست.


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین اقرب و افضل و اعظم الناس در فضائل اند
[ چهارشنبه سوم آبان 1391 ] [ 19:52 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

انکار امیرالمؤمنین علیه السلام انکار رسول خدا صلی الله علیه و آله و انکار خداوند متعال

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در مواضع متعددی فرمودند:

من اطاع علیا فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع الله و من انکر علیا فقد انکرنی و من انکرنی فقد انکر الله

هر کس از امیرالمؤمنین علیه السلام اطاعت کند از من اطاعت کرده است  و هر کس از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است و کسی که امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار کند مرا انکار کرده است و کسی که مرا انکار کند خدا را انکار کرده است.

صحیح مسلم، ج3، ص1466؛ تاریخ دمشق، ج42، ص307؛ ذخائر العقبی، ص16؛ کنزالعمال، ج11، ص614؛ ینابیع المودة، ج2، ص313؛ مستدرک حاکم، ج3، ص121.

 

دلالت خلافت بلافصل امیرالمؤمنین از این روایت

فردی که به مرتبه ای می رسد که انکار او انکار پیامبر است و به تبع انکار خداوند است مسلما او باید خلیفه باشد به تقریب زیر:

در این تردیدی نیست که پیامیر اکرم خاتم المرسلین و سرور و سالار تمامی انبیاء هستند به بیانی دیگر اشرف و اعظم خلق اند. انکار ایشان در هر محدوده و هر مرتبه ای سبب کفر و زندقه است. چه منکر فضلی از فضائل و مراتب ایشان شده یا منکر علم و اتصال او به سرچشمۀ وحی شده و یا بالاتر از همه منکر رسالت ایشان شود. حال فردی که در مقامی قرار می گیرد که انکار او نه سبب انکار رسول خدا باشد. بلکه انکار او همان انکار رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم می باشد. چنین فردی بالضرورة باید خلیفه باشد.

به عبارت دیگر چرا انکار رسول خدا کفر است؟ چون از جانب حق تعالی به رسالت منصوب اند. از طرفی در روایت آمده انکار امیرالمؤمنین = انکار رسول خدا. پس به همان علتی که انکار پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم انکار خداست. انکار امیرالمؤمنین نیز انکار خداست و آن چیزی نیست الا اینکه امیرالمؤمنین از جانب خدا منصوب اند.

اما در روایت فوق اطاعت امیرالمؤمنین، همان اطاعت پیامبر و با یک واسطه همان اطاعت خداوند است. و انکار امیرالمؤمنین انکار رسول خدا و با یک واسطه انکار خداوند است.

اما چرا با واسطه؟ زیرا انکار مراتب متعددی دارد. به عنوان نمونه: انکارِ نماز، انکارِ روزه یا خمس یا حج یا جهاد و...  انکار هر یک از این احکام انسان را شامل مراتبی از کفر می کند. یکبار هم انکار مستقیماً به نبوت بر می گردد که بی هیچ تردید انکار نبوت نیز کفر است اما مرتبۀ کفر و زندیق بودن فردی که نبوت را انکار می کند بسی بالاتر از هر چیز دیگر است. و یکبار هم انکار متعلق به ذات حق تعالی می شود و فرد توحید و خالقیت را انکار می کند. که این هم مرتبه ای عظیم از کفر و زندقه است. حالا فردی که انکار امیرالمؤمنین علیه السلام را کند، یعنی پیامبر و خدا را انکار کرده و شامل تمامی مراتب کفر خواهد شد. چه مرتبه کفر در نبوّت چه در کفر در توحید و خالقیت و این نهایت کفر و زندقه است.

اما انکار چه معنائی می دهد؟!

«نکر: امر شدید ..صعب و اشتدّ... الانکار الجحود» امر سخت و دشوار آمدن امری بر انسان است. نشناختن و انکار کردن امری... انکار یعنی تکذیب.

ر.ک: لسان العرب، ج5، ص232.

پس طبق معنای لغوی هر کس امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار و تکذیب کند پیامبر و خدا را انکار و تکذیب کرده است.

دربرخی از آیات قرآن از انکار خداوند و قلوب منکر صحبت به میان آمده است نظیر آیات زیر:

الهکم اله واحد فالذین لا یؤمنون بالاخرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون (نحل 22) خدای شما خدای یکتاست پس افرادی که ایمان به آخرت ندارند قلبهایشان انکار کننده است و آنها مستکبرند.

خداوند در آیۀ فوق افرادی که ایمان به آخرت ندارند را منکر معرفی می فرماید. پس قلبی انکار کنندۀ خدا و و انکار کنندۀ رسول خدا و انکار کنندۀ امیرالمؤمنین علیه السلام است که هیچ ایمانی به آخرت ندارند.

یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها و اکثرهم الکافرون (نحل 83)

نعمت خدا را می شناسند و سپس انکار می کنند و اکثر آنها کافرند.

خدا در آیۀ فوق به خاطر عناد و تکذیب آنها نسبت به نعمت خدا آنها را کافر حساب می کند. حال فردی که امیرالمؤمنین را انکار می کند و به تبع آن رسالت و توحید را منکر است چگونه کافر نباشد؟!

پس ثابت شد افرادی که  حق امیرالمؤمنین انکار کرده و می کنند خدا را انکار کرده و هیچ ایمانی ندارند. سؤال این جا مستقر می شود که: چه افرادی امیرالمؤمنین علیه السلام انکار کردند؟! آیا کسی غیر از عمر و ابابکر و عثمان و عایشه و حفصه و پیروان آنها؟!


برچسب‌ها: انکار امیرالمؤمنین علیه السلام انکار خداوند متعال
[ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ] [ 8:31 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام از تمام پیامبران جز خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلّم افضل است

 فخر رازی، می گوید:

و یؤید الاستدلال بهذه الآیة الحدیث المقبول عند الموافق والمخالف، و هو قوله علیه السلام:

من أراد أن یرى آدم فی علمه و نوحاً فی طاعته و إبراهیم فی خلته و موسى فی هیبته و عیسى فی صفوته فلینظر إلى علی بن أبی طالب

در تأیید این استدلال به آیه شریفه حدیثى است که مورد قبول موافق و مخالف است و آن سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم است که فرمود:

«هر که مى خواهد به علم آدم، طاعت نوح، محبوبیّت ابراهیم، هیبت موسى و برگزیدگى عیسى بنگرد باید به على بن ابى طالب بنگرد.»

التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 8، ص 72 دار الکتب العلمیة.

 

دلالت خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام از این روایت

الف) اعتراف فخر رازی به برتری امیرالمؤمنین علیه السلام بر پیامبران

فالحدیث دل على أنه اجتمع فیه ما کان متفرقاً فیهم، وذلک یدل على أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوى محمد صلى الله علیه (و آله) و سلّم... .

زیرا این حدیث دلالت دارد که همه این صفاتى که در این پیامبران به طور پراکنده موجود است یکجا در على علیه السلام گرد آمده است، و همین دلیل است که على علیه السلام از همه پیامبران جز پیامبر ما صلى الله علیه و آله و سلم افضل است.   

التفسیر الکبیر فخر رازی، ج 8، ص 72 دار الکتب العلمیة.

جز این نیست که این روایت بر برتری امیرالمؤمنین بر دیگر پیامبران دلالت دارد. پس فردی که از همۀ پیامبران غیر از خاتم الانبیاء افضل است، و صاحب برتری و فضل همۀ پیامبران می باشد؛ چنین فردی لایق جانشینی سرور رسل می باشد.

ب) دلالت روایت به ضمیمه آیات قرآن

1. حدیث فرمود: «من أراد أن یرى آدم فی علمه» «هر کس می خواهد آدم را به علم ملاقات کند،» به امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه کند. علم آدم چیست؟ برای اینکه اندکی از این فراز را متوجه شویم این آیات را باید متذکر شد:

 و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و سفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون* و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین* ... قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلمّا انباهم بأسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون * و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین (بقره 30-34)

و هنگامی که پروردگار تو به ملائکه گفت: همانا من در زمین خلیفه قرار می دهم، گفتند: آیا قرار می دهی کسی را در زمین فساد کند و خون بریزد در حالی که ما برای تو تسبیح و تقدیس می کنیم. پرودگارت گفت: همانا من چیزی می دانم که شما نمی دانید! * به آدم، علم تمامی اسماء را دادیم

 آنچه که از این روایات به دست می آید خدا آدم را خلیفه قرار داد. اما ممیزه و مشخصۀ آدم که سبب شد خلیفه شود علم الهی بود، چنانکه خداوند متعال در جواب  به اعتراض ملائکه می گوید: من چیزی را می دانم که شما نمی دانید.

از طرفی این علم را به آدم تعلیم داد: و علم آدم الاسماء کلها، و وقتی آدم در مقام معلّمی ملائکه قرار گرفت، و ملائکه آن علمی را که سبب شد آدم خلیفۀ خدا باشد را دانستند و بعد از آنکه حکمت و علم را یافتند خدا به آنها گفت سجده کنند. آدم به خاطر علم الهی، مسجود ملائکه قرار گرفت. و این همان علمی بود که به آدم داده شد.

طبق روایت فوق امیرالمؤمنین علیه السلام علم آدم را دارد. همان علمی که آدم را خلیفه ساخت و سپس مسجود ملائکه قرار داد. پس خلافت امیرالمؤمنین از این روایت به ضمیمه آیه قرآن ثابت شد.

 2. فراز دیگر حدیث این بود که «من أراد أن یرى... إبراهیم فی خلته... فلینظر إلى علی بن أبی طالب» کسی که می خواهد ابراهیم را در مقام خلتش ببیند پس نگاه کند به علی بن ابی طالب علیه السلام.

مقام خلّت چیست؟ خداوند در قرآن می فرماید:

و من احسن دینا ممن اسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة ابراهیم حنیفاً و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً (نساء 125)

دین چه کسی بهتر از آن کسی است که خود را تسلیم خدا نموده و هم نیکوکار است و پیروی از آیین ابراهیم حنیف نموده است آن ابراهیمی که خدا او را به مقام دوستی خود برگزیده است؟

آیۀ فوق می فرماید: خدا ابراهیم را به عنوان دوست خود برگزید. وجه اتباع و معرفت ابراهیمی که هر کس از او تبعیت کند بهترین دین را دارد چیست؟ خلّت است، دوستی با خداست. به عبارت دیگر آن وصفی که ابراهیم دارد و از او تبعیّت می شود، خلت و مقام دوستی با خداست. و به این تبعیت از ابراهیم خلیل، بهترین دین نصیب انسان می شود.

در حدیث مورد بحث، امیرالمؤمنین دارای مقام خلّت و دوستی ویژه با خداست. پس به حکم قرآن تبعیت از او بهترین دین و آئین است.

برای اینکه مقام خلّت امیرالمؤمنین علیه السلام اندکی واضح شود، ترجمه لفظ «خلّت» از کتاب لغت ذکر می کنیم:

الخلة الصداقة المختصة التی لیس فیها خلل تکون فی عفاف الحب و دعارته... الخلة بالضم الصداقة و المحبة التی تخللت القلب فصارت خلاله ای فی باطنه

خلت دوستی مختص و خاصی است که در آن هیچ گونه خللی نباشد و این صداقت و دوستی در اعماق قلب باشد... به معنای صداقت و محبتی که قلب را آشفته می کند. پس محبت را در باطن قلب قرار می دهد.

لسان العرب ج11، ص217

مقام خلّت مقامی است که خداوند دوستی فرد را بر می گزیند. پس

اولاً مقام خلّت گزینش خداست چنانکه در آیه هم فرمود: «واتخد الله ابراهیم خلیلا» خدا، ابراهیم را به مقام خلت اخذ و انتخاب کرد.

ثانیاً طبق اینکه فرمود بهترین دین دینی است که از ابراهیمی تبعیت کنند که موصوف است به صفت خلّت. پس مقام خلیل بودن ابراهیم دخیل است در تبعیت کردن از او.

ثالثاً طبق معنای لغوی مقام خلیل مقامی است که محبت و دوستی و انس با او در باطن قلب قرار گیرد.

و طبق حدیث فوق امیرالمؤمنین علیه السلام شامل این فرازات است.


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام از تمام پیامبران جز خاتم
[ جمعه بیست و یکم مهر 1391 ] [ 9:6 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

اعتراف عمر علیه اللعنة: هر کس بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام را نقض کند منافق است

عن عمر بن الخطاب قال: نصب رسول الله علیاً علماً فقال:

من كنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و اخذل من خذله و انصر من نصره اللهم انت شهیدی علیهم

قال عمر: و كان فی جنبی شاب حسن الوجه، طیب الریح، فقال: یا عمر، لقد عقد رسول الله عقداً لا یحله الا منافق فاحذر ان تحله. قال عمر: فقلت یا رسول الله انك حیث قلت فی علی (ما قلت) كان فی جنبی شاب حسن الوجه، طیب الریح قال كذا و كذا قال: نعم یا عمر، انه لیس من ولد آدم، لكنه جبرئیل اراد ان یؤكد علیكم ما قلته فی علی

از عمر بن خطاب روایت شد كه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی را مهتر و بزرگ (مسلمین) قرار داد، پس فرمود: هر كس من مولای او هستم پس علی مولای اوست، پروردگارا دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را، و ذلیل نما كسی را كه او را ذلیل می كند و یاری فرما كسی را كه یاور اوست. خدایا تو گواه من بر آنان می باشی.

عمر گفت: در كنار من جوان خوش سیما و خوش بویی بود، پس گفت: ای عمر به درستی كه رسول خدا پیمان و بیعتی انجام داد كه جز منافق آن را نقض نمی كند پس بر حذر باش كه مبادا آن را نقض كنی. عمر گفت: پس عرض كردم یا رسول الله، وقتی كه شما در مورد علی سخن می گفتی در كنارم جوان خوش چهره و خوش بویی بود كه به من چنین و چنان گفت. حضرت فرمود: بله ای عمر، او از فرزندان آدم نبود، بلكه جبرئیل بود و خواست تا بر شما در مورد آنچه كه من در مورد علی گفتم تأكید كند.

ینابیع الموده قندوزی حنفی: باب موده الخامسه، ص297؛ تاریخ مدینۀ دمشق ابن عساكر: شرح حال امیرالمؤمنین علیه السلام ج 2، ص 80 ؛ تاریخ كبیر بخاری: ج 1، ص 375 ؛ مودة القربی علی بن شهاب همدانی شافعی، مودت پنجم.

 

دو نکته در این روایت

در روایت فوق چندین نکتۀ مهم وجود دارد:

1. به اعتراف خود عمر علیه اللعنة، ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین از جانب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم، صورت پذیرفت. ولایت به معنای «سرپرستی و اولی بالتصرفی» در تمام امور است. چنانکه خداوند در مولا بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم را اینگونه در قرآن بیان می کند: "النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم"، "پیامبر اولی و سزاوارتر است به مؤمنان از خودشان". طبق حدیث فوق همان اولویت حضرت رسول برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز می باشد. البته تفصیل این بحث در پستی که مربوط به غدیر است خواهد آمد.

2. در این جریان جبرئیل نازل می شود و به عمر هشدار می دهد که مبادا پیمان و بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام را نقض کند. در خود این مطلب نکات بسیاری نهفته است از جمله اینکه خدای متعال برای اتمام حجت، امین وحی خود را به روی زمین می فرستد تا عمر را از شکستن بیعت بر حذر دارد. و چه اتمام حجتی بالاتر از این؟! امم پیشین می گفتند چرا ملکی همراه پیامبرشان نازل نمی شود تا به پیامبری او ایمان آورند. (انعام: ۸-۹) اینجا به خاطر اتمام حجت، نه یک ملائکه عادی بلکه جیرئیل امین وحی به عمر نشان داده می شود تا ایمان آورد و از شکستن بیعت امیرالمؤمنین بر حذر باشد ولی باز او بیعت را می شکند. از اینجا معلوم می شود که کفر عمر بسیار شدیدتر از کفر امت های قبل بوده است.

سؤال این جاست آنانکه بیعت ولایت امیرالمؤمنین را شکستند چه افرادی بودند؟ چه افرادی خود را بر امیرالمؤمنین علیه السلام حاکم کرده و ایشان را نه تنها یاری نکردند که با حضرت به دشمنی پرداختند؟! آیا کسی غیر از ابابکر و عمر و عثمان، خود را امیر بر حضرت کردند؟ پس طبق روایت خود مخالفین آن هم روایتی که از عمر نقل شده، نفاق ابابکر و عمر و عثمان ثابت شد.


برچسب‌ها: هر کس بیعت امیرالمؤمنین را نقض کند منافق است
[ چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 ] [ 17:58 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

نگاه کردن به چهره امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است

عن عائشة قالت: رأَیت أَبابکر الصِّدِّیق یکثر النَظر إلى وجه علیّ بن أبی طالب فقلتُ: یا أَبة إنّک لتکثر النَّظر إِلى علیِّ بن أَبی طالب فقال لی: یا بنیة سمعت رسول اللَّه یقول: النظر إلى وجه علیّ عبادة

از عائشه نقل شده است که گفت: دیدم که ابوبکر زیاد به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام نگاه مى‌کند، پس گفتم: اى پدر! شما زیاد به چهره على بن‌أبى طالب نگاه مى‌کنى! پس به من گفت: اى دخترم! از رسول خدا شندیم که مى‌گفت: نگاه کردن به چهره على عبادت است.

الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص517، مؤسسة الرسالة؛ المعجم الکبیر، ج10، ص76، ح10006، مکتبة الزهرا؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص152، ح4682، دار الکتب العلمیة؛ تاریخ الخلفاء سیوطی، ج1، ص172 مطبعة السعادة. البدایه و النهایه، ج 7، ص 358؛ تاریخ الخلفاء: ص 172؛ مناقب ابن مغازلی ، ص 210، حدیث 252؛ تاریخ دمشق، ج 2، ص 391، حدیث 895.

 

نکاتی پیرامون حدیث

1. حقیقت عبادت چیست؟ عبادت یعنی آنچه که بدان بندگی خدا انجام و خدا بدان وسیله عبادت می شود. عبادت یعنی کمال خضوع و سرسپردگی به حق تعالی. مگر نگاه کردن چه فعل عبادی است و یا چه فعل عبادی بر آن مترتب می شود؟! او که همین قدر یعنی نگاه کردن به او عبادت است. چنین شخصی تمام وجود او تجلی صفات الهی است.

2. از طرفی هدف از خلقت «عبادت» می باشد: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (الذاریات:56) «و ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای اینکه عبادت کنند.» و این عبادت به نگاه کردن به امیرالمؤمنین حاصل می شود. پس آیا جز این است که نظر و نگاه محبت آمیز به امیرالمؤمنین هدف و غایت خلقت است؟! آیا عبادت ما، نماز ما و روزۀ ما حج ما ذکر ما، آن نوع عبادتی است که خدا خلقت را به خاطر آن خلق کرده است؟! آیا این نماز و عبادات ما که سرتاسر نقص است می تواند هدف غایی خلقت را تأمین کند؟! اینجاست که علما تفسیر کرده اند که تنها عبد حقیقی خدا که ولیّ خداست می تواند خدا را عبادت کند آنگونه که شایستۀ این فراز باشد. ما هم به خدمت و غلامی و خاکساری و نگاه خاضعانۀ خود به امیرالمؤمنین علیه السلام می توانیم عبادت کنیم. چنانکه در روایت آمده است «النظر الی وجه علیّ عبادة» و معنای نظر تنها دیدن با چشم نیست بلکه دیدن با قلب را نیز نظر می گویند. (لسان العرب، ج5، ص215) پس اینکه نظر قلب دائم بر امیرالمؤمنین باشد و در برابر او خاضع و ذلیل باشد و در دفاع از مظلومیت او بتپد این همان عبادت حق تعالی است.

3. عبادت امر مشترکی بین تمامی ادیان است:

قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئاً (آل عمران 64)

بگو ای اهل کتاب بیائید به سوی امری که بین ما و شما مشترک است و آن اینکه غیر از خدا را عبادت نکنیم و چیزی را با خدا شریک قرار ندهیم.

و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله (نحل 36)

و همانا در هر امتی ما رسول قرار دادیم تا عبادت خدا کنند.

4. گفته نشده: نگاه به امیرالمؤمنین صلاة است، یا حج است نه بلکه گفته شده عبادت است. و از طریق مصدر از آن تعبیر کرد: «عبادة». اگر امری ازطریق مصدر از آن تعبیر شود یعنی مطلق و محض آن چیز است پس نگاه به امیرالمؤمنین علیه السلام مطلق و محض عبادت و عبادت مطلق است.

به عبارت دیگر هر عبادتی تأثیر خاصی بر روح و روان انسان و سیر و سلوک او به سوی حق تعالی دارد اما نگاه کردن به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام مطلق این عبادات است و تمامی این تأثیرات را یکجا برای انسان به ارمغان می آورد.

و به این عبادت است که انسان به درجۀ یقین می رسد: واعبد ربک حتی یأتیک الیقین (حجر 99) پس پروردگارت را عبادت کن تا تو را به یقیت برساند.

از همین روست که در روایت آمده است که حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم "یقول" یعنی دائماً و مستمراً می فرمودند: نظر کردن به چهرۀ امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است.

5. این روایت عصمت امیرالمؤمنین علیه السلام را هم ثابت می کند. زیرا اگر کسی که نگاه کردن به او عبادت باشد یعنی خدا به یک نگاه کردن به او به خدایی ستایش و پرستش شود. و با توجه به اطلاق روایت که می فرماید در هر حالت از او، او را نگاه کنی چه در خواب و چه در بیداری چه در حالت غضبش چه در حالت رضایتش، در هر حالتی که هست او را نگاه کنی عبادت است چنین شخصی باید معصوم باشد زیرا اگر یک آنی از آنات او یک لحظه از لحظات او از خدا جدا باشد و از ذکر خدا غافل باشد و خدا از او راضی نباشد دیگر شامل اطلاق روایت نمی گردد که نگاه به او عبادت باشد. پس هر لحظه از لحظات او، مرضیّ خداوند متعال است. بلکه بالاتر، خدا از طریق هر لحظه نگاه کردن به او عبادت می شود.

6. این روایت افضل بودن امیرالمؤمنین علیه السلام بر انبیاء دیگر را نیز ثابت می کند. زیرا خداوند وقتی ذکر انبیاء پیشین را می کند تمام شرف و افتخار آنها را این می داند که عبد و بندۀ او هستند به عنوان در مورد نوح، ابراهیم، موسی و هارون، داوود و ایوب و اسحاق چنین می گوید:

سلام علی نوح فی العالمین ... انه من عبادنا المؤمنین (79-81 صافات )

سلام علی ابراهیم انه من عبادنا المؤمنین (صافات: 109-111)

سلام علی موسی و هارون ... انهما من عبادنا المؤمنین (صافات 120-122)

واذکر عبدنا داوود (ص17)

واذکر عبدنا ایوب (ص41)

واذکر عبدنا ابراهیم و اسحاق (ص45)

اما در مورد امیرالمؤمنین علیه السلام چنین است که نه تنها او عبد الهی باشد بلکه نگاه کردن به او، عبادت الله صورت می پذیرد. یعنی عبادت از وجود او بوجود می آید. و این بسیار مافوق مقام عبد بودن است.

7. جای تحیر است که این روایت، آن فضیلتی که سرسخت ترین دشمن مقرّ بدان است و نتوانسته آن را انکار کند پس چه بوده آن فضائل و مناقبی که دشمنان آن را انکار کرده و از روی عناد آن را مخفی کرده اند؟!


برچسب‌ها: نگاه به چهره امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت است
[ جمعه چهاردهم مهر 1391 ] [ 9:2 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

اطاعت و عصیان از امیرالمؤمنین همان اطاعت و عصیان از رسول الله صلی الله علیهما وآلهما

أخبرنا أبو أحمد محمد بن محمد الشيباني من أصل كتابه ، ثنا علي بن سعيد بن بشير الرازي بمصر ، ثنا الحسن بن حماد الحضرمي ، ثنا يحيى بن يعلى ، ثنا بسام الصيرفي  عن الحسن بن عمرو الفقيمي ، عن معاوية بن ثعلبة ، عن أبي ذر قال قال رسول اللَّه (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وآلِه وسلم) لعلیِّ بن أَبی طالب:

مَن أَطَاعنِی فَقد أَطاعَ اللَّه و من عصانی فَقَد عصى اللَّه و من أَطاعک فَقَد أَطَاعَنِی و مَن عصَاکَ فَقَد عصَانِی

ابوذر غفارى از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

هرکس از من اطاعت کند، به راستى که از خداوند اطاعت کرده است، و هر کس از (فرمان) من سرپیچى کند، به راستى که از (فرمان) خداوند سرپیچى کرده است، هر کس از تو اطاعت کند به راستى که از من اطاعت کرده، هر کس از فرمان تو سرپیچى کند، از (فرمان) من سرپیچى کرده است.

هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرّجاه

این حدیثی است که اسناد آن صحیح می باشد و بخاری و مسلم تخریج نکرده است.

المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص13۱، ح4641؛ ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى ، ج1، ص66؛ با الفاظ مشابه در: صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۶۶؛ من حديث خيثمة بن سليمان، ج1، ص72،الرياض النضرة في مناقب العشرة طبری، باب 4 فصل 6 ذكر اختصاصه أن من آذاه؛ ذخائر العقبی، ج۱۱، ص۶۱۴؛ ینابیع المودة، ج۲، ص۳۱۳؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۰۷.

ذهبی نیز در تلخیص مستدرک در مورد این روایت چنین می گوید: صحیح  

المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج3، ص121 - كتاب معرفة الصحابة، باب ذكر اسلام امير المؤمنين.

تصحیح ذهبی بر این روایت بسیار حائز اهمیت است زیرا ذهبی فردی است بسیار متعصب که بسیاری از احادیث فضایل امیرالمومنین علیه السلام را به راحتی رد می کند تا جایی که احمد بن صدیق مغربی در " فتح الملک العلی " ص 50 چنین می گوید:

ولکن الذهبی اذا رای حدیثا فی فضل علی علیه السلام بادر الی انکاره بحق و بباطل حتی کانه لا یدری ما یخرج من راسه

ولی ذهبی زمانی که حدیثی در فضیلت علی علیه السلام می بیند ، مبادرت به انکار آن می کند – چه صحیح و چه غلط – تا جایی که نمی داند چه می گوید .

شوکانی در " در السحابه " نیز این روایت را به نقل از حاکم نیشابوری بیان می کند و تصحیح حاکم را نیز آورده و در مورد آن سکوت می کند . 

درّ السحابه فی مناقب القرابه و الصحابه  ، ص 227

 

دلیل خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام و دلیل کفر عمر و ابابکر و عثمان و عایشه علیهم اللعنة از این روایت

در این هیچ تردیدی نیست که اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلّم اطاعت از خداوند متعال است. چنانکه در آیات قرآن نیز به صراحت ذکر شده است:

من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا (نساء 80)

کسی که از رسول اطاعت کند به تحقیق که از خدا اطاعت کرده است و کسی که مخالفت کند ما تو را به نگهبانی آنها نفرستاده ایم.

از این روست که خداوند در آیات بسیاری به اطاعت از پیامبر امر فرموده است و افرادی که اطاعت از پیامبرش را نمی کنند کافر می نامد:

قل اطیعوالله و اطیعوا الرسول فإن تولوا فإن الله لا یحب الکافرین (آل عمران 32)

بگو اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید از رسول خدا پس اگر روی برگرداندید پس همانا خدا کافران را دوست ندارد.

و در آیه دیگر به عنوان صاحبان امر، اطاعت از امیرالمؤمنین علیه السلام را در کنار اطاعت از خدا و رسول آورده است: یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم (نساء 59) ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و صاحبان امر از خودتان را. که البته توضیح پیرامون ابعاد این روایت در پست دیگر خواهد آمد.

اما تقریب استدلال این است که:

کسی که اطاعت او اطاعت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم است، و سرپیچی از او سرپیچی از پیامبر است، یعنی هم اثباتا و هم نفیا هر چه فرمود باید پذیرفت و مانند امر پیامبر، مطاع است؛ تنها چنین کسی می تواند جانشین پیامبر باشد زیرا اطاعت از او اطاعت از خدا و عصیان از امر او عصیان و سرپیچی از حکم خداوند است. و چون اطاعت خدا و رسول خدا بر همه واجب است اطاعت امیرالمؤمنین هم بر همۀ مردم واجب است که از جملۀ این مردم، ابی بکر و عمر و عثمان هستند. و معقول نیست که فردی بر فردی خلیفه شود که اطاعت از او بر همین خلیفه واجب است. یعنی بر امام و فرماندۀ خود خلافت کند و همچنین نقض پیش می آید که اگر خلیفه امری کرد و امام امری دیگر امر چه کسی را باید اطاعت کرد؟! خصوصاً اینکه بر همین خلیفه واجب است که از امام تبعیّت کند.

پس اولاً و بالذات به این سبب که امر امیرالمؤمنین بر همین سه نفر واجب بوده است.

و ثانیاً و بالعرض بدین سبب که اگر فرمان این سه با فرمان امیرالمؤمنین دو تا شد نقض پیش می آید زیرا از طرفی باید به فرمان امیرالمؤمنین بود و از طرفی باید از خلیفه هم تبعیت کرد. پس یک راه حل دارد و آن اینکه یکی باید ابطال شود و آن کسی است که نصی برای خلافت او و اطاعت او نباشد پس لاجرم باید خلافت را از این سه ملعون ابطال کرد.

از طرفی هدف از ارسال رُسُل این است که اطاعت شوند:

و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع بإذن الله و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما (نساء 64)

و ما هیچ رسولی نفرستادیم مگر اینکه از او اطاعت شود به اذن خداوند و اگر هنگامی که مردم بر جان خود ظلم کردند پس اگر نزد تو آیند و استغفار کنند و رسول برای ایشان استغفار کند، خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان می یابند.

هدف از فرستادن تمامی انبیاء اطاعت نمودن از ایشان است. پس هدف از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلّم نیز اطاعت نمودن از ایشان است و از طرفی اطاعت از امیرالمؤمنین علیه السلام همان اطاعت از پیامبر است. پس ثابت شد که هدف از رسالت سرور انبیاء، اطاعت از امیرالمؤمنین علیه السلام است. چون اطاعت از پیامبر هیچ حد و حصری ندارد بلکه به فرمودۀ خدا: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» باید چون غلام و چاکر، خاکسار درگه او بود و چون غلام حلقه به گوش خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام نمود.

از همین جا نیز کفر عمر و ابابکر و عثمان و معاویه و عایشه و حفصه ثابت می شود. زیرا نه تنها اطاعت از مولای خود نکردند بلکه خواستند بر او سروری کنند و بلکه معاویه و عایشه علناً علَم جنگ علیه مولای خود بلند کردند.

پس یک جهت کفر این ملعونین این بود که اطاعت از مولای خود نکردند و جهت دیگر کفر آنها فراز آخر همین روایت است که فرمود:

و من عصانی فَقَد عصى اللَّه... مَن عصَاکَ فَقَد عصَانِی

هر کس عصیان مرا کند عصیان خدا را کرده است و هر که عصیان تو را کند پس به تحقیق که عصیان مرا کرده است.

آیات قرآن در مورد عصیان خدا و عصیان رسول صلی الله علیه وآله وسلّم چنین است:

و من یعص الله و رسوله و یتعدد حدوده یدخله نارا خالدا فیها و له عذاب مهین (نساء 14)

و هر کس عصیان خدا و رسول او کند و از حدود الهی تعدّی کند داخل آتش خواهد شد و در آن جاودانه خواهد بود و برای اوست عذاب خوار کننده.

و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله ورسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالا مبیناً (احزاب 36)

برای هیچ مؤمن و هیچ مؤمنه ای را در کاری که خدا و رسول او حکم می کنند اراده و اختیاری نیست و هرکس نافرمانی خدا و رسول او کند دانسته به گمراهی سخت افتاده است.

فرض از دو حال خارج نیست یا عمر و ابابکر و عثمان و عایشه مؤمن بوده اند یا مؤمن نبوده اند. اگر مؤمن بوده اند باید تسلیم محض فرمان امیرالمؤمنین علیه السلام می بودند حال که چنین نبودند پس ثابت می شود که اصلا مؤمن نبوده اند چه برسد به اینکه خلیفه باشند.

و من یعص الله و رسوله فإنه له نار جهنم خالدین فیها ابدا (جن 23)

و هر کس سرپیچی کند از فرمان خدا و رسولش پس همانا برای او آتش جهنم است که تا ابد در آن جاودان خواهد بود.

طبق هر سه آیه، عمر و ابابکر و عثمان و معاویه و عایشه و حفصه در آتش خوار کننده تا ابد معذبند.


برچسب‌ها: اطاعت امیرالمؤمنین همان اطاعت خدا, عصیان از امیرالمؤمنین عصیان خداوند متعال
[ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 8:14 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

فقط با امیرالمؤمنین باش ولو همه مردم به سوی دیگر روند

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلّم به عمّار فرمود:

یا عمّار! ان رأیت علیّاً قدسلک وادیّاً و سلک النّاس وادیاً غیره فاسلک مع علیّ ودع النّاس

ای عمّار! اگر دیدی علی (علیه السلام) به راهی می ‏رود، و همه مردم به راهی دیگر، تو با علی (علیه السلام) حرکت کن، و همه مردم را رها کن.

تاریخ بغداد خطیب بغدادی، ج 4، ص 410؛ حلیة الاولیاء ابونعیم ، ج 1، ص 86

کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم وحی است. طبق آیه و ما ینطق عن الهوی ان هوی الا وحی یوحی (نجم ۳-۴) وقتی فردی از جانب سرور انبیاء به درجه ای می رسد که

اولا اگر در هر زمینه ای به هر طرفی رفت چه قضاوت چه خلافت چه جنگ و درگیری ها چه فتنه های داخلی و خارجی چه علم و چه فضیلت و ... باید از او تبعیت کرد.

و ثانیا در بین مردم صحابه هستند و سلمان و ابی ذر مقداد است و... می فرماید ولو همۀ مردم به طرفی رفتند باید به طرفی بروی که امیرالمؤمنین علیه السلام می روند.

وقتی کسی این منزلت را از سوی حق تعالی می گیرد که معیار حق است ولو همه مردم تمرد امر او را کنند. چنین شخصی باید خلیفه و جانشین حضرت رسالت مآب باشد. زیرا اگر فردی غیر از امیرالمؤمنین بعد از پیامبر به عنوان خلیفه مطرح گردد یکی از مصادیق این مردم می شود، یعنی ولو اگر عده ای آمدند و خود را خلیفه خواندند تو باید از امیرالمؤمنین علیه السلام تبعیت کنی و نه احدی دیگر.

کجا حضرت فرمودند اگر جماعت صحابه من به طرفی رفتند شما آن طرف بروید آیا مخالفین می توانند از منابع و مصادر شیعه یک حدیث ولو ضعیف در این مورد بیاورند

از سوی دیگر:

سؤال این جاست که بر طبق این حدیث آیا در زمانی که معاویه علیه امیرالمؤمنین علیه السلام جنگ صفین را به راه انداخت همچنین عایشه جنگ جمل را با آن همه کشتار به راه انداخت چه کسی بر حق و چه کسی بر باطل بود؟! آیا باید کدامین راه را پیمود؟! آیا از لحاظ عقلی می توان هم از راه حق و هم از جبهۀ مخالف آن تبعیت نمود؟!

آنچه که بدون هیچ تردیدی از این حدیث بر می آید این است که: معاویه، خالو (دایی) این جماعت و عایشه ام (مادر) این جماعت، اولاً باید از امیرالمؤمنین علیه السلام تبعیت می کردند و چون تبعیت نکردند یک جهت انحراف است و ثانیاً با او به مخالفت پرداختند و آن هم نه مخالفت قلبی و زبانی بلکه علنا علَم جنگ علیه ایشان را بلند کرده و چندین هزار نفر را به کشتن دادند و این از مهم ترین و دلایل در کفر آنهاست.


برچسب‌ها: فقط با امیرالمؤمنین باش ولو همه مردم به سوی دیگر ر
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 19:7 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر و پیامبر صلی الله علیه و آله از ایشان

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به مولی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

یا علی! أنت منّی و أنا منک

ای امیرالمؤمنین! تو از منی و من از تو .

صحیح بخاری، ج3، ص168، کتاب الصلح و ج4، ص207، باب مناقب علی بن ابی طالب و ج5، ص85، باب عمرة القضاء؛ مسند احمد حنیل، ج1، ص98 و115 ، ج5، ص204؛ صحیح ابن حیان، ج11، ص229 و 230؛ السنن الکبری بیهقی، ج8، ص5؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج9، ص275، المصنف عبدالرزاق، ج11، ص227؛ مصنف ابن ابی شیبة ج7، ص499؛ السنن الکبری نسائی، ج5، ص127 و 148 و 168 و 169؛ خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، ص88 و89 و122 و151؛ کنزالعمال، ج5، ص579 و ج11، ص599 و 639 و755و ج13، ص255؛ معانی القرآن، ج5، ص40؛ شواهد التنزیل، ج2، ص143؛ الجامع لاحکام القرآن، ج13، ص60 و ج15، ص215؛ تفسیر ابن کثیر، ج3، ص475وج4، ص218؛ تاریخ بغداد، ج4، ص364؛ تاریخ مدینۀ دمشق، ج19، ص362 و ج42، ص53،63 و 179؛ تهذیب الکمال، ج5، ص54؛ البدایة و النهایة، ج4، ص267.

شکی نیست که کمال هر فردی به عقل و عبادت و اطاعت است. آن نوع اطاعتی که انسان برای آن آفریده شده است. کمال انسان به رسیدن و اتصال او به عالم غیب است و اینکه عقل او به نور وحی نورانی شود که این مرتبۀ نبوت است

و کمال این مرتبه نیز به این است که این فرد، سفیر حق متعال به سوی خلق شود تا آنها را به سوی هدایت و حکمت رهنمون شود که این مرتبه رسالت است.

و کمال این مرتبه رسیدن به مرتبۀ عزم بر عهد معهود و میثاق مأخوذ است که مرتبۀ اولوالعزمی می باشد.

کمال این مرتبه نیز رسیدن به درجۀ خاتمیت است خاتمیتی که تا ابدالآباد شریعت او ابدی خواهد بود و این نهایت حد شرافت و سروری است و اینگونه است که می فرمایند صاحب چنین مقامی:

اول العدد و آخر الابد و الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل و هو الاسم الاعظم و المثل الاعلی

اول هر وجودی و آخر هر ابدیتی و ختم کنندۀ  آنچه قبلا بوده است و آغاز کننده آنچه در پیش است و اوست اسم اعظم و اوست مثلِ اعلی.

حال که امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر و پیامبر از ایشان است. پس در تمامی صفات ومراتبی که خاتم الانبیاء دارند امیرالمؤمنین نیز با ایشان شریکند.

جای آن دارد که در درک این حدیث، تمام فضائل و اوصافی که خداوند در قرآن برای پیامبرش می شمارد بررسی شود زیرا در همۀ آنها امیرالمؤمنین از ایشان است. و آن اوصاف را دارند.

اما اگر اشکال شود «مِن» در کلامی که فرمود: «علی منّی» شاید بعضی از خصال حضرت را برساند، پاسخ می دهیم: بله، اگر تنها می فرمود «علی منّی» شاید اشکال موجه می بود اما در ادامه فرمود «و أنا منک» من از توأم و این خود این را می رساند که هر چه خصلت پسندیده در وجود خاتم الانبیائی است در وجود حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام موجود است.

پیامبری فردی است که در آیات مکرر قرآن مدح شده است:

و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (نجم 3-4) و هیچ گاه از روی هوی و هوس صحبت نمی کند* هیچ نمی گوید مگر آنکه وحیی است که بر او وحی شده است.

لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم (توبه 128) همانا رسولی از جنس شما برای هدایت شما آمد که فقر و پریشانی و جهل شما بر او سخت است و بر هدایت شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و رحیم است.

انک لعلی خلق عظیم (قلم 4)همانا تو بر خلق عظیم مبعوث شده ای.

حال سؤال این جاست که: آیا او که از پیامبر است و در تمامی خصال با پیامبر مشترک است لایق جانشینی اوست یا کسی که بهره ای از این خصال نبرده است بلکه عکس آن در وجود اوست:

به عنوان نمونه خداوند متعال در مورد رسول خود فرموده است:

فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک (آل عمران 159) به مرحمت خدا با خلق مهربان گشته ای و اگر تندخو و سخت دل بودی مردم از گرد تو متفرق می شدند.

در منابع متعددی از مخالفین ذکر شده است که عمر بن الخطاب (علیه اللعنة و العذاب) فظ و غلیظ القلب بوده است:

عن زبید قال: لما حضرت ابابکر الوفاه بعث الی عمر یستخلفه فقال الناس: استخلف علینا فظا غلیظا لو قد ملکنا کان افظ و اغلظ. زبید نقل می کند: هنگامی که مرگ ابوبکر نزدیک شد، فرستاد نزد عمر تا او را خلیفه خود کند، مردم گفتند: بر ما تند خوئی بداخلاق را خلیفه کرده است؛ اگر حاکم ما شود، تندخوتر و بداخلاق تر می شود. (اسدالغابه:4/69؛ تاریخ المدینه المنوره:2/671؛ التمهید:197؛ مناقب عمر:53و54)

حتی خود عمر نیز به این خصلت خود معترف است:

قال عمر: ... بلغنی ان الناس قد هابوا شدتی و خافوا غلظتی و قالوا: قد کان عمر یشتد علینا و رسول الله بین اظهرنا ثم اشتد علینا و ابوبکر والینا دونه فکیف الان و قد صارت الامور الیه و لعمری من  قال ذلک فقد صدق،

عمر (بر فراز منبر) چنین گفت: به من خبر رسیده است که مردم از شدت و تندی من واهمه و ترس دارند و از خشونت و درشتی من در بیم و هراس می باشند؛ آنها می گویند: عمر بر ما سخت می گرفت در حالی که رسول خدا میان ما بود و در زمان خلافت ابوبکر هم همانطور رفتار می کرد، پس چگونه است که الان امور به دست اوست. به خدا قسم هرکس چنین بگوید تحقیقا راست گفته است. (حیوه الحیوان الکبری:1/71)

ابن ابی الحدید می گوید: «استدعی عمر امرأة لیسألها عن أمر و کانت حاملاً فلشدة هیبته ألقت ما فی بطنها فأجهضت به جنیناً میّتاً»

عمر زن بارداری را احضار کرد و تا از او در موردی سؤال کند. آن زن از بيم، کودک خويش را سقط کرد و جنین او مرده به دنیا آمد.(شرح نهج البلاغه: 1/174)

همچنین نقل شده است:

(کان عمر) اول من ضرب بالدره، اولین کسی که با تازیانه مردم را زد، عمر بود. (حیوه الحیوان :1/494؛ صفه الصفوه:1/277؛ نورالابصار:67؛ تاریخ الخلفاء:137)

ابن ابی الحدید چنین می نویسد:

کان یقال درّه عمر اهیب من سیف الحجاج، تازيانه عمر بيم انگيزتر از شمشير حجاج است. (شرح نهج البلاغه: 1/181؛ حیوة الحیوان: 1/74)

عمر نسبت به جبلة بن الايهم كه بزرگ طائفه غسان بود، و تازه اسلام آورده بود، چنان خشونتی کرد كه او را وادار به هجرت از مدينه و سپس هجرت از تمام سرزمين اسلام کرد و او از آئين اسلام بر گشت و مسيحی شد و پانصد نفر از طائفه اش مرتد شدند و به پادشاه روم پناه بردند. و اين به مناسبت سيلی ای بود که عمر به جبله زد.  (شرح نهج البلاغه:69ـ70و 81و 79؛ مروج الذهب:2/85)

سختگيری وی تا آنجا رسيد که ابی بن ابی کعب روزی به وی گفت: «لا تکن عذاباً علی اصحاب رسول الله» برای اصحاب رسول خدا عذاب نباش. (صحیح مسلم:6/179و 180)

 ابن عباس می گويد: «من برای پرسيدن يک سؤال از عمر دو سال صبر کردم. مانع من از پرسش، ترس از عمر بود.» (ابن جوزی تاریخ عمر ابن خطاب: 126)

خشونت وی به حدی رسيد که اگر شخصی از معنای آية قرآن سؤال می کرد او را شکنجه می نمود چناچه ضبيع بن تميمی را هنگامی که از معنای «والذاريات ذروا» را سؤال کرد به زندان انداخت و بارها او را به صد ضربه شلاق محکوم کرد و سرانجام نيز وی را به بصره تبعيد نموده و مردم را از گفتگو با وی برحذر داشت. (شرح نهج البلاغه:12/ 102)

آیا این است خصلت «بالمؤمنین رئوف رحیم» «نسبت به مؤمنین رئوف و رحیم است»؟!

همچنین رفتارهای بسیار زشتی که ابی بکر و عثمان با اصحاب رسول خدا داشته اند بیش از آن است که در این مختصر بیان شود. به عنوان نمونه در مورد عثمان نقل شده است که:

گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم جمع شدند و نامه ای خطاب به عثمان نوشتند و به برخی از اعمال و ناشایست او اعتراض کردند از قبیل: بخشش خمس آفریقا به مروان، اسراف در ساختمان سازی و ساختن هفت منزل برای خود و همسر، دختران و اقوامش و قصرهای مروان که از ناحیۀ خمس واجب ساخته شده بود، سپردن کارهای دولتی و استانداریها به خویشان و پسرعموهای خود که جوان و خام بودند و بهره ای از لیاقت و مصاحبت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم نداشتند و نسپردن مسئولیت ها به مهاجرین و انصار و نیز اجرا ننمودن حد بر ولید. دادن جوایز به اطرافیان خود و شکنجه مردم و چیزهای دیگر. بعد از نوشتن نامه بحث پیش آمد که چه کسی حاضر است نامه را نزد عثمان ببرد. عمار آمادگی خود را اعلام نمود. هنگامی که عمار بر عثمان وارد شد، بنی امیه دراطراف عثمان حاضربودند و به دستور او عمار را به باد کتک گرفتند، خود عثمان نیز در زدن عمار شرکت نمود. سپس وی را از منزل عثمان بیرون انداختند. ام سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم گفت: عمار را برای مداوا به منزل او ببرند.

(ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسة: 1/33؛ بلاذری، انساب الاشراف: 5/49؛ ابن عبدربه، العقد الفرید: 2/287)

ای کاش فضائح و مطاعن و رذائل سه خلیفه مخالفین به همین چیز ها ختم می شد. اما هر چه فضائل و مناقب مولایمان امیرالمؤمنین بی حد و حساب است، فضائح و مطاعن و رذائل این سه بی حد و حساب است.

حال باید پرسید: «هل تستوی الظلمات والنور»؟! آیا ظلمت با نور یکسان است؟!


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین از پیامبر و پیامبر از ایشان است
[ جمعه سی و یکم شهریور 1391 ] [ 7:46 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام، نزدیکترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

اخبرنا محمد بن قدامة قال حدثنا جریر بن عبدالحمید عن مغیرة بن مقسم عن ام موسی قالت: قالت ام موسی قالت ام سلمة:

والذی تحلف به ام سلمة إن کان أقرب الناس عهداً برسول الله علیّ قالت: لمّا کان غداة قبض رسول الله فأرسل إلیه رسول الله و کان أری فی حاجة أظنّه بعثه فجعل یقول: جاء علیّ، ثلاث مرّات قالت: فجاء قبل طلوع الشمس فلمّا أن جاء عرفنا أن له إلیه حاجة فخرجنا من البیت و کنّا عدنا رسول الله یومئذ فی بیت عایشه فکنت فی آخر من خرج من البیت ثم جلست أدناهنّ من الباب فأکبّ علیه علیّ فکان آخر النّاس به عهداً جعل یسارّه و یناجیه

ام سلمه می گوید: سوگند به آن که ام سلمه به او سوگند می خورد نزدیکترین مردم به رسول خدا، امیرالمؤمنین علیه السلام بود. می گوید: در صبحگاهی که رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم از دنیا رفتند به دنبال امیرالمؤمنین علیه السلام فرستادند به گمانم برای حاجتی بود. ما آن روز در اتاق عایشه رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم را عیادت کردم حضرت سه بار می فرمودند: علی بیاید.

پس چون آمد و پیش از طلوع آفتاب بود دانستیم با ایشان سخنی دارند. از اتاق بیرون آمدم، من پشت در کنار دیگر همسران حضرت نشستم. امیرالمؤمنین علیه السلام به خدمت حضرت شتافت و بر ایشان گوش سپرد. حضرت با ایشان راز می گفت و نجوا می کرد و ایشان آخرین کسی بود که با رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم بود.

طبقات ابن سعد، ج2، ص262-263؛ مصنف ابن ابی شیبة، ج6، ص368، ح32057؛ مسند احمد، ج44، ص190، ح26565؛ فضائل احمد، ص215، ح293؛ مسند ابویعلی، ج12، ص364، ح6934؛ مناقب کوفی، ج1، ص456،ح358 و ج2، ص87، ح573؛ مستدرک حاکم، ج3، ص138؛ اخبار اصبهان، ج1، ص250؛ مقتل الحسین خورازمی، ج1، ص38؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج10، ص179.

در این هیچ تردیدی نیست که اقرب الناس به حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم، اقرب الناس به خدای تبارک و تعالی است. زیرا حضرت رسالت مآب فردی را به معیارهای مادی و دنیوی و نفسانی، به خود نزدیک تر از همه نمی کند، بلکه به معیار و سنجش ایمانی و ارزش های روحانی و فضائل اخلاقی است. از طرفی نمی توان تصور نمود که فردی غیر از امیرالمؤمنین علیه السلام اقرب به خداوند باشد ولی رسولش فرد دیگری را اقرب معرفی کند آن هم آن رسولی که در مورد او فرموده است: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی. و وقتی کسی اقرب یعنی نزدیکترین فرد به خدای متعال و رسول او شد، مسلّم است که جانشین رسول تنها او می تواند باشد.

اما توصیف خداوند در مورد مقربین چیست؟

والسابقون السابقون * اولئک المقربون* فی جنات النعیم* ثلة من الاولین * و قلیل من الآخرین (واقعه: 10-14)

آنان که بر همه پیشی گرفته گان پیشی گرفتند * آنها به حقیقت مقربان درگاهند* آنان در بهشت پرنعمت جاودانی متنعمند* آنها جمع بسیاری از امم پیشینیان هستند * و عدۀ قلیلی از متأخران

کلا ان کتاب الابرار لفی علیین* و ما ادراک ما علیّون * کتاب مرقوم* یشهده المقربون (مطففین: 18-20)

چنین نیست که شما کافران پنداشته اید نکوکاران عالم یا نامه عملشان در بهشت علیین می روند* و چگونه به حقیقت علیین آگاه توانی شد؟* کتابی است نوشته شده * که مقربان درگاه حق به مشاهدۀ آن مقام نائل شوند

در مورد مقربین این طور خدا توصیف می فرماید اما در مورد اقرب، چه توصیفی ممکن است باشد؟! مقام او مافوق مقام مقربین می باشد.

همچنین در آیاتی دیگر تصریح به ادای حق ذوی القربی می کند که به طریق اولی حق اقرب به رسول و اقرب به خدا را شامل می شود: واتی ذی القربی حقه، (اسراء: 26)

بلکه بالاتر از آن اجر رسالت را منحصر در مودت و اظهار محبّت به ذوی القربای رسول خدا قرار داد که از میان آنها امیرالمؤمنین علیه السلام از همه اقرب بوده اند:

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی (شوری: 23)

حتی به این مطلب خود مخالفین نیز معترفند: چنانکه احمد حنبل (علیه اللعنه) به سند خود از ابن عباس آورده است که گفت: وقتی آیۀ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» نازل شد، گفتند: ای رسول خدا! نزدیکان تو کیانند که مودّتشان بر ما واجب گردیده است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند ایشان.

فضائل صحابه لابن حنبل: 2/644/1141؛ المعجم الکبیر: 3/47/2641؛ الکشاف: 3/402؛ المستدرک علی الصحیحن:3/172؛ صواعق المحرقه:170؛ المناقب ابن مغازلی:112؛ ذخائر العقبی:1/25؛ الدر المنثور:7/48 نقلا عن علی بن المنذر وابن ابی حاتم والطبرانی و ابن مردویه.


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام نزدیکترین مردم به رسول خد, امیرالمؤمنین علیه السلام آخرین فردی که با حضرت رسو
[ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ 19:5 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام، محبوبترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

اخبرنی محمد بن آدم بن سلیمان المصیصی قال حدثنا (یحیی بن عبدالملک بن حمید) بن ابی غنیّة عن ابیه عن ابی اسحاق الشیبانی عن جُمیع و هو ابن عمیر قال:

دخلت مع امی علی عائشة و أنا غلام فذکرت لها علیّاً فقالت ما رأیتُ رجلاً أحب إلی رسول الله منه و لا امرأة أحبّ الی رسول الله من امرأته

جمیع بن عمیر می گوید: نوجوان بودم با مادرم نزد عایشه رفتیم مادرم نزد وی سخن از امیرالمؤمنین علیه السلام به میان آورد، عایشه گفت: هیچ مردی را نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) محبوب تر از او و هیچ زنی را نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم محبوبتر از همسر او (حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها) ندیدم.

مسند احمد، ج43، ص170، ح25046؛ سنن ترمذی، ج5، ص701، ح3874؛ مسند ابویعلی، ج8، ص270، ح4857؛ مناقب کوفی، ج2، ص11، ح577 و ص132، ح617و ص94، ح666 و 470، ح964؛ معجم کبیر طبرانی، ج22، ص403، ح1008؛ تاریخ جرجان، ص213، رقم329؛ الاستیعاب، ج4، ص1897؛ شواهد التنزیل، ج2، ص62، ح684؛ مناقب خوارزمی، ص70، ح63؛ فرائد السمطین، ج1، ص367، ح296.

همچنین در برخی دیگر از منابع مخالفین با سندی دیگر، اینگونه روایت شده است که جمیع بن عمیر گفت:

دخلت مع امی علی عائشة تسألها من وراء الحجاب عی علیّ؟ فقالت: تسألینی عن رجل ما أعلم أحداً کان أحبّ إلی رسول الله منه و لا أحبّ إلیه من امرأته

با مادرم نزد عایشه رفتیم از پشت پرده شنیدم مادرم دربارۀ امیرالمؤمنین از عایشه پرسید، عایشه گفت: از مردی می پرسی که هیچ کسی را محبوبتر از او و همسرش (حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها) نزد رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) نمی شناسم.

شرح الاخبار، ج1، ص140، ح70و72؛ مسترشد طبری، ص449،ح146؛ مستدرک حاکم، ج3، ص154.

همچنین این روایت از ابن بریده نیز نقل شده است:

اخبرنی عن زکریا بن یحیی قال حدثنا ابراهیم بن سعید قال: حدثنا (اسود بن عامر) شاذان عن جعفر بن زیاد الاحمر عن عبدالله بن عطاء عن ابن بریدة قال:

جاء رجل إلی أبی فسأله أیّ الناس کان أحبّ إلی رسول الله؟ فقال: کان أحبّ الناس إلی رسول الله من النساء فاطمة و من الرجال علیّ

ابن بریده می گوید: مردی از پدرم پرسید: چه کسی محبوبترین مردم نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بود؟ گفت: محبوب ترین زنان نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و محبوب ترین مردان نزد ایشان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود.

سنن ترمذی، ج5، ص698، ح3868؛ مسند رویانی، ص26، ح41؛ مستدرک حاکم، ج3، ص155؛ الاستیعاب، ج4، ص1879؛ ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج2، ص162، ح649.

 

توضیحی پیرامون مقام احبیت امیرالمؤمنین علیه السلام

سؤال این جاست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به چه معیاری امیرالمؤمنین علیه السلام را دوست دارند؟! آیا العیاذبالله از روی هوای نفس و امور مادی و دنیوی است؟

خیر! دوستی حضرت و اینکه محبوبترین فرد نزد خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله وسلم است از روی حکمت و به معیار قرب پروردگار و مراتب ایمانی و ارزشهای معنوی و اسلامی است. اینگونه است که چون امیرالمؤمنین علیه السلام در تمام مراتب ایمان و در تمامی آنچه که در لسان قرآن به عنوان ارزش حساب می شود سرآمد همه است. افضل الناس در جمیع فضائل می باشد. از این روست که وقتی احبیّت ثابت شد، افضلیت ثابت می شود.

اما نکتۀ دیگر در این روایت این است که:

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نه تنها محبوب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باشند بلکه احب هستند. فرق محبوب و احب این است که اگر امر دایر شود در انتخاب بین محبوب و احب، انسان احب را انتخاب می کند و محبوب را فدای احب می کند. یعنی بر فرض مثال اگر 100 نفر محبوب پیامبر باشند، و امر دایر شود بین انتخاب یکی از این صد تن، پیامبر صلی الله علیه وآله و سلّم 99 محبوب را فدای او می کند.

سرور انبیاء چون رسول از جانب خدای تبارک و تعالی می باشد، به همان ملاکی که خداوند، یک نفر را دوست دارد به همان ملاک فردی را دوست دارد. خداوند ملاک محبت خود را در قرآن فرموده است نظیر آیات ذیل:

ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (بقره: 222) خداوند بسیار توبه کنندگان را دوست دارد و پاکان را دوست دارد.

فإن الله یحب المتقین (آل عمران: 76)، همانا خداوند متقیان را دوست دارد.

والله یحب المحسنین (آل عمران: 134)، همانا خدا احسان کنندگان را دوست دارد.

والله یحب الصابرین (آل عمران: 146)، همانا خدا صبر کنندگان را دوست دارد.

ان الله یحب المتوکلین (آل عمران: 159)، همانا خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

إن الله یحب المقسطین (مائده: 42)، همانا خدا عدالت پیشه گان  را دوست دارد.

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بینان مرصوص (الصف:4)، همانا خداوند همیشه دوست دارد افرادی را که در راه او می جنگند مانند بنیان و سدّی آهنین همدست و پایدارند.

یا ایها الذین امنوا من یرتد منکن عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین و اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم (مائده: 54) ای گروهی که ایمان آورده اید هر که از شما از دین خود مرتد شود به زودی خدا قومی را که بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافکنده و به کافران سرافراز و مقتدرند برانگیزد که در راه خدا جهاد کنند و از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند.

و بر طبق این آیه:

والذین امنوا اشدّ حبا لله (بقره: 165) کسانی که ایمان آورده اند شدیدترین حب را نسبت به خدا دارند.

در این شکی نیست که حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، عامل به این آیه اند. و طبق حدیث متفق بین الفریقین، امیرالمؤمنین علیه السلام را بیش از همگان دوست دارند. پس معلوم می شود وقتی افضل خلق و سرور انبیاء صلی الله علیه وآله وسلّم، امیرالمؤمنین علیه السلام را بیش از دیگران دوست دارند امت او نیز باید ایشان را بیش از دیگران دوست داشته باشند. خصوصاً اینکه فرمود:

لقد کان فی رسول الله اسوة حسنة (احزاب 21) هر آینه در مورد رسول خدا اسوۀ حسنه ای است.

و طبق آیه: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله (آل عمران 31) بگو اگر خدا را دوست دارید پس از من تبیعت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد.

باید از حضرت رسالت مآب در دوستی شدید امیرالمؤمنین علیه السلام تبعیت کرد.

واعلموا ان فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم و لکن الله حبب الله الیکم الایمان و و زینة فی قلوبکم (حجرات:7) بدانید رسول خدا در میان شماست که اگر در بسیاری از امور رأی شما را پیروی کند خود به رنج و زحمت می افتید و لیکن خدا مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دلهایتان نیکو بیاراست.

و چون در قلب حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دوستی امیرالمؤمنین بیش از دیگران است، دانسته می شود که حب امیرالمؤمنین ایمان است زیرا خداوند ایمان را محبوب قلب همۀ مردم کرده است و به طریق اولی در قلب حبیب خود حضرت رسول الله چنین کرده است و در قلب ایشان چیزی دوست داشتنی تر از محبت امیرالمؤمنین علیه السلام نیست.

به مخالفین باید گفت وقتی امر دایر شود بین امیرالمؤمنین و عمر و ابی بکر و عثمان در امر خلافت چه کسی مقدم است؟! آیا او که احب است یا کسی که رسول خدا او را دوست نداشته؟!

و این اعتراف خود عایشه است که می گوید رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم امیرالمؤمنین را بیش از پدر او دوست می داشته است:

والله لقد علمت أنّ علیّاً أحب إلیک من أبی، به خدا قسم بدون تردید می می دانم که علی علیه السلام نزد تو از پدر من محبوب تر است.

(مسند احمد، ج30، ص341، ح18394وص372، ح18421؛ سنن ابی داوود، ج4، ص300، ح4999؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص365، ح9155؛ مسند بزار، ج8، ص223، ح3275؛ مجمع الزوائد، ج9، ص127؛ کشف الاستار، ج3، ص194)

آیا در جنگ جمل که امر دایر می شود بین امیرالمؤمنین و عایشه چه کسی را باید انتخاب کرد؟ آیا امیرالمؤمنین علیه السلام یا عایشه ای که پیامبر انتظار مرگ او را می کشید؟

عایشه می گوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم. (الطبقات ابن سعد ج۲ص۲۰۶)

در روایتی دیگر عایشه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و اله بر من وارد شد در حالی که سر درد داشت و من نیز از سر درد شکایت کردم و گفتم: ای وای سرم. پیامبر اکرم فرمودند: بلکه به خدا این من هستم که باید بگویم ای وای سرم. سپس فرمود: چه می شد ای عایشه اگر قبل از من می مردی و من کارهای تو را به عهده می گرفتم و بر تو نماز می گذاشتم و تو را دفن می کردم. (السیرة النبویة ابن کثیر دمشقی 4/446 و البدایة و النهایة ابن کثیر 5/244)


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام محبوبترین افراد نزد پیامب
[ جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ] [ 21:29 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام بر اساس تاویل قرآن می جنگد همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بر اساس تنزیل قرآن می جنگید

اخبرنا اسحاق بن ابراهیم ابن راهویه و محمد بن قدامة و اللفظ له عن جریر ابن عبدالحمید عن الاعمش عن اسماعیل بن رجاء بن ربیعة الزبیدی، عن ابیه عن ابی سعید الخدری، قال:

کنّا جلوساً نتتظر رسول الله فخرج إلینا قد انقطع شسع نعلیه فرمی بها إلی علیّ فقال إن منکم من یقاتل علی تأویل القرآن کما قاتلت علی تنزیله

فقال ابوبکر: أنا، قال: لا، قال عمر: أنا قال لا و لکن صاحب النعل

ابوسعید خدری می گوید: ما به انتظار رسول خدا (صلی الله علی وآله وسلم) بودیم. حضرت که بند نعلینشان پاره شده بود به نزد ما آمدند نعل را به امیرالمؤمنین علیه السلام دادند تا وصله بزنند سپس فرمودند:

از شما کسی است که بر اساس تأویل قرآن می جنگد همانگونه که من بر اساس تنزیل قرآن می جنگم. ابوبکر گفت: آن کس منم؟ فرمود: نه. عمر گفت: منم؟ فرمود:

نه، او کسی است که هم اکنون نعل را وصله می زند.

مسند احمد؛ ج17، ص360، ح11258 و ص30، ح11289 و ج18، ص296، ح11773؛ فضائل احمد، ص130، ح193 و ص205؛ مسند ابویعلی، ج2، ص341، ح1086؛ صحیح ابن حبّان، ج15، ص385، ح6937؛ کامل ابن عدی، ج3، ص327؛ مناقب کوفی، ج2، ص552-554، ح1064-1065؛ مستدرک حاکم، ج3، ص122؛ حلیة الاولیاء، ج1، ص67؛ دلائل النبوة بیهقی، ج6، ص435-436؛ مناقب خوارزمی، ص260، ح243؛ ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج3، ص164، ح1179-1180 و ص167-169، ح1182-1187 و ص170، ح1189-1190؛ شرح السنة بغوی، ج10، ص233، ح2557.

همانگونه که از این روایت به دست می آید امیرالمؤمنین علیه السلام بر اساس تأویل قرآن می جنگد. یعنی همانگونه که پیامبر مؤید است به تنزیل قرآن و به خاطر ظاهر قرآن و گسترش اسلام جنگیدند، امیرالمؤمنین علیه السلام مؤید است به تأویل قرآن بلکه تأویل و باطن قرآن به ایشان معین می شود و می جنگند تا مردم مؤمن شوند.

هیچ شکی در این نیست که امیرالمؤمنین علیه السلام در طی حکومت خود سه جنگ بزرگ داشتند. یکی جنگ جمل علیه عایشه ملعونه، جنگ صفین علیه معاویه ملعون و دیگری جنگ نهروان علیه خوارج. پس به نص روایت فوق، جنگیدن با عایشه و معاویه و خوارج بر اساس تأویل قرآن است. جالب این است که عایشه مادر مخالفین می باشد و معاویه دایی آنهاست. پس مخالفین طبق روایت فوق که به طور متواتر نقل کرده اند، ملزم می شوند به اینکه در این سه جنگ حق با امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است. و مادر و دایی آنها به خطا رفته اند.

اما دلیل پیروی از امیرالمؤمنین علیه السلام که از این حدیث برمی آید و ما خطاب به مخالفین می پرسیم این است که:

آیا باید به دنبال و پیرو فردی باشیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مورد ایشان فرموده اند براساس تأویل قرآن می جنگد یا پیروی کنیم از افرادی که نه تنها هیچ تأییدی از جانب پیامبر صلی الله علیه واله و سلم ندارند بلکه به نص همین روایت چون علیه امیرالمؤمنین علیه السلام شمشیر کشیدند؛ علیه قرآن و علیه نبوت و علیه توحیدند بلکه بالاتر از آن حتی در ذم اینها روایات زیادی از منابع خودشان موجود است. نظیر اینکه نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله و سلّم به منزل عایشه اشاره کردند و فرمودند:

فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید.

صحیح بخاری، ج2، ص125، باب ما جاء فی بیوت ازواج النبی من کتاب الجهاد و السیر

همچنین در صحیح مسلم آمده است

خرج رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم من بيت عايشه فقال رأس الكفر من هاهنا حيث يطلع قرن الشيطان

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله از منزل عایشه خارج شدند و فرمودند: رأس کفر اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید.

(صحیح مسلم ج2 ص503، کتاب الفتن و اشراط الساعة)

و همچنین در مورد دایی این جماعت یعنی معاویه، وارد شده است که پیامبر عظیم الشأن اسلام او را نفرین فرمودند:

قد رأى صلى الله علیه وآله أبا سفیان مقبلا على حمار ومعاویة یقود به، ویزید ابنه یسوق به قال: لعن الله القائد والراکب والسائق

حضرت رسول صلی الله عليه وآله دیدند که معاويه در حاليکه سواره بود گذشت و ابوسفيان با او بود و يکی شتر می راند و ديگری می کشيد. رسول صلی الله عليه وآله فرمود: خدا لعنت کند کِشنده را و سواره را و راننده را.

(تاریخ الطبری، ج11، ص357)

إذا رأیتم معاویة على منبری فاقتلوه. هرگاه معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید.

(تاریخ الطبری، ج11، ص357، تاریخ الخطیب، ج 12، ص181، شرح ابن أبی الحدید، ج 1، ص348، کنوز الدقائق للمناوی، ص 10، اللئالی المصنوعة سیوطی، ج1، ص424 ـ 425، تهذیب التهذیب، ج 2، ص428)

بلکه حضرت صریح تر از آن در مورد جنگ صفین مطلب فرمودند و آن اینکه: رو به عمار نموده و فرمودند:

یا عمار! تقتلک فئة باغیة، ای عمار گروه ستمگر سرکش تو را خواهند کشت.

(صحیح مسلم، ج4، ص2236، ح2916؛ مسند احمد، ج44، ص255، ح26650؛ صحیح مسلم، ج4، ص2236، ح2916؛ حلیة الاولیاء، ج7، ص197؛ سنن کبری بیهقی، ج8، ص189؛ مناقب خوارزمی، ص190-191، ح227-228؛ طبقات ابن سعد، ج3، ص252؛ تاریخ بغداد، ج11، ص289؛ مسند ابویعلی، ج12، ص224، ح6990 وص445، ح7025)

و عمار در جنگ صفین در سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام بوده و به دست لشکر معاویه به شهادت رسید.

به راستی،ای مخالفین شیعه! از چه کسی باید تبعیت کرد؟!


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام بر اساس تاویل قرآن می جنگ
[ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ] [ 18:4 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

 امیرالمؤمنین علیه السلام، ولی و سرپرست هر مؤمن

اخبرنا قتیبة بن سعید قال حدثنی جعقر بن یعنی ابن سلیمان عن یزید عن مطرف بن عبدالله عن عمران بن حصین، قال:

بعث رسول الله جیشاً فاستعمل علیهم علی بن ابی طالب فمضی فی السریّة فأصاب جاریة فأنکروا علیه و تعاقدوا اربعة من اصحاب رسول الله إذا لقینا رسول الله اخبرناه بما صنع و کان المسلمون إذا رجعوا من السفر بدوؤا برسول الله فسلّموا علیه ثم انصرفوا إلی رحالهم فلما قدمت السریة سلّموا علی النبی فقام احد الارعة فقال یا رسول الله ألم تر إلی علی بن ابی طالب صنع کذا و کذا؟ فأعرض عنه رسول الله ثم قام یعنی الثانی فقال مثل ذلک ثم قام الثالث فقال مثل مقالته ثم قام الرابع فقال مثل ما قالوا. فأقبل إلیهم رسول الله والغضب (یبصر) فی وجهه فقال:

ما تریدون من علی؟! إن علیّاً منی و أنا منه و هو ولیّ کل مؤمن من بعدی

عمران بن حصین می گوید: رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم، سپاهی را با فرماندهی علی بن ابی طالب فرستادند پس وی (امیرالمؤمنین) وارد نیرد شد و (اسیرانی گرفت) در این میان کنیزکی را برای خود برداشت پس (برخی) کار او را نپسندیدند و بر آن ایراد گرفتند و چهار نفر از اصحاب، پیمان بستند که همین که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ملاقات کنند، حضرت را از کار ایشان آگاه کنند. عادت مسلمانان این بود که هرگاه از سفر برمی گشتند در آغاز خدمت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم شرفیاب می شدند و بر ایشان سلام می کردند سپس به سوی بار و بنه خود می رفتند.

پس چون سپاه از راه رسید خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند و سلام کردند آنگاه یکی از آن چهار نفر برخاست و گفت: یا رسول الله! آیا علی بن ابی طالب را نمی نگرید که چه کرده است؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از آن شخص روی برگرداند آنگاه نفر دوم برخاست و همان را گفت سپس نفر سوم برخاست و همان سخن را تکرار کرد و همین طور نفر چهارم برخاست و همان که دیگران گفتند، گفت. رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم روی به آنان کردند و در حالی که خشم در چهره مبارکشان نمودار بود فرمودند:

از علی چه می خواهید؟! علی (علیه السلام) از من و من از علی ام و او ولیّ هر مؤمنی پس از من است.

مصنف ابن ابی شیبة، ج6، ص375، ح32112؛ مسند احمد حنبل، ج4، ص437 و ج33، ص154، ح19928؛ فضائل احمد، ص104، ح157 وص123، ح182؛ سنن ترمذی، ج5، ص632، ح3712؛ کتاب السنة، ص550، ح1187؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص45، ح8146؛ امالی عبدالرزاق، ص79، ح109؛ مسند طیالسی، ص111، ح829؛ مسند رویانی، ج1، ص62، ح119؛ مناقب کوفی، ج1، ص449، ح351 و354 و ص490، ح397؛ کامل ابن عدی، ج2، ص145؛ معجم کبیر طبرانی، ج18، ص128، ح265؛ مستدرک حاکم، ج3، ص110؛ حلیة الاولیاء، ج6، ص294؛ مناقب خوارزمی، ص153، ح180.

مانند این جریان در روایت دیگر در کتب مخالفین روایت شده است:

اخبرنا واصل بن عبدالاعلی عن محمد بن فضیل عن الاجلح عن عبدالله بن بریدة عن ابیه قال:

بعثنا رسول الله إلی الیمن مع خالد بن الولید و بعث علیّاً علی جیش آخر و قال: ان التقیتما فعلیّ علی النّاس و إن تفرقتما فکل واحد منکما علی حدته فلقینا بنی زبید من اهل الیمن و ظهر المسلمون علی المشرکین فقتلنا المقاتلة و سبینا الذریة فاصطفی علی جاریّة لنفسه من السبی فکتب بذلک خالد بن الولید إلی النبی و أمرنی أن أنال منه فقال: فدفعت الکتاب الیه و نلت من علیّ فتغیّر وجه رسول الله فقلت: هذا مکان العائذ بعثنی مع رجل و أمرتنی بطاعته فبلّغت ما أرسلت به فقال رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم):

لا تقعنّ یا بریدة فی علیّ فإن علیّاً منی و أنا منه و هذا ولیّکم بعدی

بریده می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ما را با فرماندهی خالد بن ولید و سپاهی دیگر را با فرماندهی امیرالمؤمنین به یمن فرستاد و فرمود: اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات کردید، علی (علیه السلام) فرمانده همه است و اگر جدا بودید هرکدام با فرماندهی خود. ما با طایفۀ بنی زبید از یمن روبه رو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشرکان چیره شدند، افراد جنگجو را کشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم. امیرالمؤمنین علیه السلام کنیزکی را از میان اسیران برای خود برداشت. خالد بن ولید (از سر شکایت) این ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم نوشت و به من مأموریت داد دربارۀ امیرالمؤمنین علیه السلام گلایه کنم.

من نامه را به حضرت پیامبر دادم و دربارۀ امیرالمؤمنین علیه السلام گلایه کردم در این هنگام رنگ چهرۀ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم دگرگون شد پس گفتم: این مکان پناه آورنده است (کنایه از اینکه من بی تقصیرم) شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش کنم من تنها مأموریتم را می رسانم، رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمودند:

ای بریدة! دربارۀ علی عیب جوئی مکن. علی (علیه السلام) از من است و من از علی ام و این علی ولیّ شما پس از من است.

مصنف ابن ابی شیبة، ج6، ص375، ح32110؛ مسند احمد، ج38، ص118، ح23012؛  فضائل احمد، ص219، ح298؛ مناقب کوفی، ج1، ص479، ح388 وص487، ح397 و ج2، ص388، ح863، ص390، ح903؛ مناقب ابن مغازلی، ص225، ح271؛ ترجمۀ الامام علی من تاریخ دمشق، ج1، ص400-401، ح466-468 وص402-406، ح470-478.

 


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام ولی و سرپرست هر مؤمن
[ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ] [ 13:40 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]
امیرالمؤمنین علیه السلام، صدیق اکبر و فاروق اعظم

روایات زیادی در منابع مخالفین موجود است که رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) امیرالمؤمنین علیه السلام را ملقب به لقب فاروق و صدیق فرموده بودند از جمله:

اخذ رسول الله بید علی فقال إن هذا اول من آمن بی و هو اول من یصافحنی یوم القیامة و هذا الصديق الأكبر و هذا فاروق هذه الأمة، يفرق بين الحق و الباطل و هذا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الظالمين

حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دست امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفته و فرمودند: این اولین فردی است که به من ایمان آورد و اولین کسی است که در روز قیامت با من مصافحه خواهد کرد و این صدیق اکبر و فاروق (جدا کنندۀ حق از باطل) این امت می باشد و جدا می کند بین حق و باطل را و این ثروت مؤمنین است و مال ثروت ظالمین می باشد.

 معجم كبير طبراني، ج6، ص269؛ اسد الغابة لإبن أثير جزري، ج5، ص287؛ كنز العمال متقي هندي، ج11، ص616؛ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص102؛ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص41.

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

پس از من فتنه‏ای خواهد بود. وقتی آن فتنه اتفاق افتاد همراه علی بن ابی طالب باشید؛ زیرا او اولین کسی است که فردای قیامت مرا می‏بیند و اولین کسی است که با من مصاحفه می‏کند. او صدّیق اکبر و فاروق این امت است که حق را از باطل جدا می‏سازد. و او سرور مؤمنین است.

تاریخ مدینة دمشق ابن عساکر، ج 42، ص 450؛ المناقب خوارزمی، ص 105؛ اسد الغابة ابن اثیر، ج 6، ص 265؛ الاستیعاب ابن عبدالبر، ج 4، ص 307؛ الاصابة، ج 7، ص 294.

ابن عباس و ابوذر نقل کرده‏اند که ما از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدیم که خطاب به علی‏علیه السلام می‏فرمود:

انت الصدیق الاکبر، و انت الفاروق الذی یفرق بین الحق و الباطل

تویی صدّیق اکبر و تویی فاروق که حق و باطل را از هم جدا خواهی کرد.

المواقف قاضی ایجی، ص409؛ الریاض النضرة محب الدین طبری، ج 3، ص 96؛  الاربعین المنتقی احمد بن اسماعیل طالقانی، ح 28، باب 21؛ مسند شمس الاخبار قرشی، ج 1، ص 94؛ فرائد السمطین شیخ الاسلام حموئی، ج 1، ص 140، ح 102و103؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 228، خطبه 238؛ نزهة المجالس صفوری، ج 2، ص 205.

 ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده که فرمود:

الصدّیقون ثلاثة: حزقیل مؤمن آل فرعون، و حبیب النّجار صاحب آل یاسین، و علی بن ابی طالب

راستگویان سه نفرند: حزقیل، مؤمن آل فرعون، حبیب نجّار صاحب آل یاسین، و  امیرالمؤمنین ‏علیه السلام

مناقب علی‏علیه السلام از احمد حنبل، ص 131، ح 194؛  الریاض النضرة محب الدین طبری، ج 3، ص 94؛ کفایة الطالب گنجی شافعی، ص 124، باب 24؛ کنزالعمال متقی هندی، ج 11، ص 601، ح 32897؛ صواعق المحرقه ابن حجر هیثمی، ص 125.

 

غصب لقب صدیق و فاروق!

مخالفین شیعه لقب صدیق را به ابی بکر و لقب فاروق را نیز به عمر داده اند. از کسانی که غصب خلافت خلیفة اللهی امیرالمؤمنین علیه السلام را می کنند توقع بیش از این نیز نمی توان داشت که القاب ایشان را نیز غصب کرده و به خود بدهند. لذا در کتب مخالفین پر است از روایات جعلی در مورد فضائل دشمنان امیرالمؤمنین از جمله این دو لقب. اما جالب این جاست که برخی از علمای مخالفین به کذب و جعل این حدیث معترفند از جمله:

ابن جوزي از علمای نامدار مخالفین، حديث صدیق نامیدن ابوبكر توسط پیامبر صلی الله علیه واله وسلم را مي‌آورد، مي‌گويد: اين روايت ضعيف و باطل و جعلي است.

الموضوعات لإبن جوزي، ج1، ص327 تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج7، ص437

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته است كه من در معراج، رفته بودم به عرش و ديدم كه نوشته‌اند: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، ابو بكر الصديق، عمر الفاروق. نیست خدایی جز الله و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) فرستادۀ خدا و ابوبکر صدیق و عمر فاروق است. ابن حبان مي‌گويد: هذان خبران باطلان موضوعان لا شك فيه. اين دو روايت، باطل است و جعلي و هيچ شكي هم نيست.

المجروحين لإبن حبان، ج2، ص116

جالب این است که بسیاری از علمای مخالفین نقل کرده اند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

أنا عبداللَّه و اخو رسوله و انا الصدیق الاکبر لایقولها بعدی الاّ کذّاب مفترٍ، لقد صلّیت قبل الناس سبع سنین

من بنده خدا و برادر رسول خدایم، و من صدّیق اکبرم، کسی بعد از من این ادعا را به جز بسیار دروغگو و افترا زننده نمی‏کند. به تحقیق من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم.

المصنّف ابن ابی شیبة، ج 12، ص 65، ح 12133؛ خصائص امیرالمؤمنین‏علیه السلام، ص 25، ح 7؛ السنن الکبری نسائی، ج 5، ص 107، ح 8395؛  السنة ابن ابی عاصم، ص 584، ح 1324؛ المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، ج 3، ص 121، ح 4584؛  معرفة الصحابة ابونعیم، ج 1، ص 301؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، ح 120؛ تاریخ الامم و الملوک طبری، ج 2، ص 310؛ الکامل فی التاریخ ابن اثیر، ج 1، ص 484؛  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 200، خطبه 238؛ الریاض النضرة محب الدین طبری، ج 3، ص 96 و 100 و 111؛ فرائد السمطین حموئی، ج 1، ص 248، ح 192؛ کنزالعمال متقی هندی، ج 13، ص 122، ح 36389؛ الطبقات الکبری ابن سعد، ج 2، ص 60، رقم 315؛ الطبقات الشعرانی، ج 2، ص 55.

همچنین معاذه می‏گوید: از  امیرالمؤمنین ‏علیه السلام در حالی که بر منبر بصره خطبه می‏خواند شنیدم که می‏فرمود:

انا الصدیق الاکبر، آمنت قبل ان یؤمن ابوبکر، و اسلمت قبل ان یسلم ابوبکر

من صدّیق اکبرم، قبل از آن‏که ابوبکر ایمان آورد ایمان آوردم و قبل از آن‏که ابوبکر اسلام آورد اسلام آوردم.

المعارف ابن قتیبه، ص 169؛ الریاض النضرة محب الدین طبری، ج 3، ص 95 و 99؛  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحددی، ج 13، ص 200 و 228، خطبه 238؛  کنزالعمال متقی هندی، ج 13، ص 164.

از طرفی دیگر، جماعت زیادی از علماي مخالفین به این مطلب تصریح کرده اند که: یهودیان كلمۀ فاروق را براي عمر انتخاب كردند.

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج3، ص270 تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص51 تاريخ مدينه لإبن شبة النُمِيْري، ج2، ص662 تاريخ طبري، ج3، ص267

جالب اينكه ابن كثير دمشقي كه مورد تائيد تمام فرق مخالفین است مي‌گويد: الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلك اهل الكتاب. گفته‌اند كه عمر را اهل كتاب، ملقب به فاروق كرده‌اند.

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج7، ص150 أسد الغابة لإبن أثير، ج4، ص57.

پس ثابت شد که لقب فاروق و صدیق اکبر، جز بر نور وجود مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلین اطلاق نمی شود و هر که ادعا کند که برای فرد دیگری است جز کذّاب و مفتر نیست.

 


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام فاروق اعظم و صدیق اکبر
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 9:29 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

منزلت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

اخبرنا بشر ین هلال قال حدثنا جعفر و هو ابن سلیمان قال حدثنا حرب بن شداد عن قتادة عن سعید بن مسیّب عن سعد بن ابی وقاص قال:

لما غزا رسول الله غزوة تبوک خلّف علیّاً بالمدینة فقالوا فیه: ملّه و کره صحبته فتبع (علیّ) النبی حتی لحقه فی الطریق فقال یا رسول الله! خلّفتی فی المدینة مع الذراری و النساء حتی قالوا: ملّه و کره صحبته. فقال له النبی:

یا علی إنما خلّفتک علی أهلی أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنه لا نبیّ بعدی

سعد بن ابی وقاص گفت: چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم عازم جنگ تبوک شدند، امیرالمؤمنین علیه السلام را در مدینه جانشین خود کرد مردم در این باره می گفتند: پیامبر از امیرالمؤمنین به ستوه آمده و همراهی اش را نمی پسندد. پس امیرالمؤمنین علیه السلام به دنبال پیامبر روانه شد و در راه به ایشان رسید و فرمود: ای رسول خدا! آیا من را در مدینه با کودکان و زنان وامی گذارید تا بگویند: از او به ستوه آمده، همراهی اش را نمی پسندد! پس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ایشان فرمودند:

ای علی من تو را بر اهل خود جانشین کردم. آیا تو خشنود نیستی برای من بمنزلۀ هارون برای موسی باشی جز آنکه پیغمبری پس از من نخواهد بود؟

 کتاب السنة، ص587، ح1342و1343؛ مسند بزار، ج3، ص284،ح1076؛ مناقب کوفی، ج1، ص520، ح422و442و463وص522، ح458و466 وص523،ح467 و468؛ سنن کبری، ج5، ص44، ح8138؛ مسند ابی یعلی، ج2، ص136ح738؛ کامل ابن عدی، ج2، ص416، ح164؛ معجم اوسط طبرانی، ج5، ص136، ح4260؛ تاریخ بغداد، ج1، ص324، ح227؛ مناقب ابن مغازلی، ص35، ح53.

 در برخی دیگر از منابع مخالفین تنها این کلام پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را نقل کرده اند:

أن النبی قال لعلیّ «اما ترضی منی بمنزلة هارون من موسی»

«آیا خشنود نیستی که تو برای من بمنزلة هارون برای موسی هستی؟!»

سنن ترمذی، ج5، ص641، ح3731؛ معج صغیر طبرانی، ج2، ص22، ح824؛ طبقات المحدثین، ج4، ص264، ح1020؛ حلیة الاولیاء، ج7، ص196؛ مسند طیالسی، ج1، ص28، ح205؛ صحیح بخاری، ج6، ص3، ح6؛ صحیح مسلم، ج4، ص1871؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص42، ح115.

در مصادر دیگر از سعید بن مسیّب روایت را اینگونه ذکر کرده اند:

قال النبی لعلی: أما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبوة قال سعید: فلم ارض حتّی أتیت سعدا فقلت شیئا حدّثنی به ابنک عنک؟ قال و ماهو؟ وانتهرنی، فقلت: شیئاً حدّثنی: أما علی هذا فلا. فقال: ما هو یابن اخی؟ فقلت: هل سمعت النبی یقول لعلی کذا وکذا؟ قال: نعم، و اشار إلی اذنیه و إلا فاسکتّا لقد سمعته یقول ذلک.

سعید بن مسیب می گوید از ابراهیم بن سعد بن ابی وقاص شنیدم که از پدرش چنین شنیده است، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:

آیا تو خشنود نیستی برای من بمنزلۀ هارون برای موسی باشی جز پیغمبری.

سعید بن مسیب می گوید: به این خبر اکتفا نکردم تا به نزد سعد بن ابی وقاص آمدم و گفتم: فرزندت از تو چیزی برای من گفته است. گفت: چه چیزی؟ آیا مرا سرزنش کرد؟ گفتم: نه در این مورد نیست. گفت پس چه گفته ای برادرزاده ام؟ گفتم: آیا تو از پیامبر شنیده ای که درباره امیرالمؤمنین چنین و چنان گفته است؟ گفت: آری و به دو گوش خود اشاره کرد و گفت: و إلاّ این دو گوش کر شود من خودم شنیده ام.

فضائل احمد، ص136،ح201؛ صحیح مسلم، ج4، ص1870، ح2404؛ کتاب السنة، ص578، ح1335؛ مسند بزار، ج2، ص316، ح744؛ مناقب کوفی، ج1، ص512، ح435 و ص522و523، ح466و467وص534-535، ح483-484؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص44، ح8140؛ مسند ابی یعلی، ج2، ص86، ح739 و ص99، ح755؛ معج شیوخ ابویعلی، ص230، ح188؛ الکنی و الاسماء دولابی، ج1، ص192؛ صحیح ابن حبّان، ج15، ص369، ح6926؛ مناقب ابن مغازلی، ص27، ح40-42 و ص34، ح51؛ مناقب خوارزمی، ص133، ح148؛ ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج1، ص327، ح350 و ص318، ح351-353.

نکته بسیار مهم در حدیث منزلت:

در حدیث شریف منزلت دو قرینه مهم وجود دارد که تمامی منازل هارون نسبت به موسی را برای امیرالمؤمنین نسبت به حضرت رسول صلی الله علیه واله وسلم ثابت می کند:

1. کلمۀ منزلت در این حدیث با «ال جنس» آمده است و خاصیّت آن عمومیت می باشد.

2. در روایت کلمه استثناء وارد شده و از صحت استثناء در کلام این است که دلالت بر عموم می کند. زیرا استثنا در صورتی درست است که از عموم استثنا شود و اگر غیر از نبوت امر دیگری نیز استثنا می بود مقتضای کلام حکیم این است که آن را هم بعد از ادات استثنا بیاورد. مانند اینکه بگویند: «جاء القوم الا زید»، همة قوم آمدند مگر زید. یعنی تنها زید نیامد. و اگر کسی بگوید: «از این کلام بر می آید که عمرو هم نیامده»، به او می گویند مقتضای صحت استثنا این است که تنها زید نیامده باشد و اگر عمرو هم نیامده بود باید بعد از «الاّ» ذکر می شد و می گفت: جاء القوم الا زید و عمرو.

 اما سؤال این جاست که: منازل هارون نسبت به موسی چه بوده است؟

آیات زیادی در مورد حضرت موسی و هارون (علی نبینا و آله و علیهماالسلام) در قرآن آمده است از جمله این آیات:

واجعل لی وزیرا من اهلی * هارون اخی * اشدد به ازری * و اشرکه فی امری (طه: 29-32)

(موسی گفت:) خدایا برای من وزیری از اهل من قرار بده * برادرم هاورن را * پشت مرا به او محکم کن* و او را در امرِ من، شریک ساز .

و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین (اعراف: 142)

و موسی به برادرش هارون گفت: خلیفه من در قوم من باش و راه صلاح پیشه گیر و پیرو راه اهل فساد نباش.

در دو آیه فوق پنج مقام هارون نسبت به موسی بیان شده است که عبارتند از:

1. مقام وزارت

آنچه که نص آیه است اینکه حضرت موسی فرمود: «واجعل لی وزیراً» «خدایا برای من وزیری قرار بده» اما وزارت که از مادۀ «وزر» می آید به چه معنایی است؟

در آیات قرآن «وزر» به معنای پناه آمده است:

فاذا برق البصر * و خسف القمر * و جمع الشمس والقمر * یقول الانسان یومئذ این المفر * کلا لا وزر (قیامة 7-11)

روزی که چشم های خلق خیره بماند * و ماه تابان تیره شود * و میان خورشید و ماه جمع گردد * در آن روز انسان گوید کجا مفرّ و پناهگاهی است * هرگز مفر و پناهگاهی نیست.

در کتاب لغت چنین معنا شده است:

الوزر: الملجأ، و اصل الوزر الجبل المنیع و کل معقل وزر. و فی التنزیل العزیز: کلا لا وزر قال ابواسحاق: الوزر فی کلام العرب الجبل الذی یلتجأ إلیه. و کل ما التجأت إلیه و تحصنت به فهو وزر

وزر به معنای ملجأ و پناهگاه است و اصل وزر، کوه بلند است و هر پناهگاهی است و در قرآن عزیز وارد شده است که: نه چنین است، هیچ پناهگاهی نمی باشد. ابواسحاق گفته است: وزر در کلام عرب کوهی است که بدان پناه می برند. و هر آنچه که به سوی آن پناهنده می شوند و توسط آن محافظت می شوند پس آن وزر است.

(لسان العرب، ج5، ص282، مادۀ وزر)

اما وقتی فردی ملجأ و پناه حضرت سرور انبیاء صلی الله علیه واله و سلم می باشد یعنی حضرت رسالت مآب در هر گرفتاری و مشکل، گره گشا و پشت و پناه آن حضرت امیرالمؤمنین می باشد. به عبارت دیگر حضرت رسولی که خود پشت و پناه دین خدا و پشت و پناه مسلمین است، ملجأ او امیرالمؤمنین می شود، این واضح و روشن است که تنها این وجود مقدس می تواند جانشین و رهبر امت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باشد.

از سویی دیگر وزیر به فردی می گویند که مسئول امور و متصدی ادای امر باشد. البته باید تأکید کرد که تنها این روایت نیست که مقام وزارت را برای امیرالمؤمنین علیه السلام ثابت کرده است، بلکه در منابع ذیل نیز روایاتی وارد شده است که صراحتا مقام وزارت را برای ایشان بیان کرده است:

تفسیر کبیر فخر رازی، ج12، ص26، الطبقات الکبری، ج3ف ص23؛ تاریخ مدینۀ دمشق، ج42، ص52و57؛ ینابیع المودة، ج1، ص258وج2، ص153و288.

 2. مقام اهل بیت بودن (من اهلی)

حضرت موسی از خداوند طلب وزر و پناه از میان اهل بیت خود می کند و به خدا عرض می کند: «من اهلی» از اهل من باشد. همانگونه که هارون از اهل بیت موسی بود، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، یعنی برادر او، داماد او و پسر عم ایشان است.

چنانکه در بسیاری از منابع عامه وارد شده است که: پیامبر صلی الله علیه واله وسلم فرمودند امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین اهل من می باشند:

دعا رسول الله علیا و فاطمه و الحسن و الحسین فقال اللهم هؤلاء اهلی

پیامبر اکرم حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیه السلام را طلبیدند پس فرمودند: خداوندا این ها اهل من هستند.

صحیح مسلم، ص1198، ح6114، باب فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام.

 3. مقام اخوت (هارون اخی)

غیر از اینکه حدیث منزلت مقام برادری حضرت رسول را برای امیرالمؤمنین علیه السلام ثابت می کند. در بسیاری از منابع مخالفین ذکر شده است که:

آخی رسول الله بین اصحابه فجاء علی تدمع عیناه فقال: یا رسول الله! آخیت بین اصحابک و لم تواخ بنی و بین احد فقال رسول الله أنت اخی فی الدنیا و الآخرة

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بین اصحاب خود عقد اخوت و برادری بست. پس امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که چشمانشان گریان بود نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم آمدند و فرمودند: ای رسول خدا! بین اصحابتان عقد اخون بستید و بین من و احدی دیگر عقد برادری نبستید. پس حضرت رسول خدا فرمودند: تو برادر من در دنیا و آخریت هستی.

(سنن ترمذی، باب مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام، ص1063، ح4741)

این مقام برادری، یعنی فعل حضرت رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم به امر خداوند می باشد. با کمال حکمت و با نهایت درایت و با ملاحظه مسائل روحی و شخصیتی و اخلاقی و خصال نفسانی آن دو نفر را برادر قرار می داد. برادر یعنی اینکه این دو به یکدیگر اختصاص می یافتند و غم شریک و پناه یکدیگر می بودند.

وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام برادر رسول خدا می شوند یعنی همانگونه که رسول خدا در تمام صفات حسنه افضل خلق در مقام و مرتبت ایمانی اشرف خلق و در خلق و خوی کریم اعظم خلق را داند در قرب پروردگار از همه عالم مقرب ترند همانطور امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این مقامات مشارکت دارند. ثابت می شود که وقتی کسی مثل بهترین شد خودش بهترین می شود و خیلی واضح است که چنین کسی مستحق امامت است بلکه جانشینی او متعیّن می باشد.

 4 پشت و پناه بودن (اشدد به ازری)

در این هیچ تردیدی نیست که رسالت خاتم، اعظم مسئولیاتی است که خداوند آن را به دوش هیچ کسی غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم قرار نداده است. آن هم بر دوش و بر کمر کسی که خود ظهر و پشت و پناه انبیاء بوده است.

وقتی موسی دعا می کند و خداوند اجابت می کند، این دلیلی است بر اینکه انجاز وعدۀ رسولش متحقق نمی شود مگر اینکه هارون ظهیر و پشت و پناه او باشد، همینطور در مورد حضرت رسالت مآب چنین است. یعنی انجاز عهد و رسالت ختم الانبیائی در گرو پشت و پناه بودن امیرالمؤمنین علیه السلام برای رسول خداست.

 5. مقام شرکت در امر (و اشرکه فی امری)

طبق این فراز از کلام حضرت موسی در مورد هارون، هر چه در مورد حضرت رسول الله صلی الله علیه واله وسلم بتوان تصور نمود؛ امیرالمؤمنین علیه السلام در آن با رسول خدا شریک می باشند. چه مشارکت در صنعات نفسانیه و چه مشارکت در مراتب ایمانیه و همچنین مشارکت در قرب پروردگار عالم، و مشارکت در تمام صفات پسندیده و اخلاق حمیده و .. است.

از طرفی امر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم تعلیم کتاب و تبیین آن برای همه است و از امر پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم این است که اولی بالمؤمنین من انفسهم می باشد، پس امیرالمؤمنین علیه السلام هم ولی امر در نظام تشریع و تکوین می باشد.

 6. مقام اصلاح (و اصلح)

همانگونه که هارون مصلح و نائب مناب حضرت موسی در اصلاح امت بود، همینگونه این منزلت برای امیرالمؤمنین علیه السلام در امت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. و اصلاح نه تنها آنکه فرد از صالحین باشد بلکه اصلاح مطلق است یعنی در هر شأنی از شئون فعل امیرالمؤمنین متصف به اصلاح است.

 7. مقام خلافت (اخلفنی)

در مورد خلافت به حدیث منزلت به ضمیمه آیه قرآن که موسی به هارون فرمود:(اخلفنی فی قومی) می توان استناد کرد. نصوص صریح تری نیز موجود است که صریحا لفظ خلافت را در مورد امیرالمؤمنین به کار برده شده است که انشاء الله در پست های بعدی به طور تخصصی بدان خواهیم پرداخت. 

 ۸. مقام احبیت

یکی از وجوهی که در حدیث منزلت غالبا از آن اغفال می شود این است که هارون برای موسی از همه محبوبتر است. وقتی حضرت موسی دعا می کند. نه برای بنی اسرائیل دعا می کند و نه برای پدر و مادر و نه برای اهل و عیال و نه حتی برای شعب پیغمبر و پدر زن خود، برای احدی از آنها دعا نمی کند بلکه تنها و تنها برای حضرت هارون دعا می کند. و این نشان می دهد که هارون در نزد موسی محبوبترین افراد بوده است. همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم چنین اند.

انشاء الله در پست های بعدی مفصلا به این مقام خواهیم پرداخت.

سؤال این جاست که چگونه افرادی که هیچ فضیلتی نداشته اند بر فردی که حائز چنین مقاماتی است پیشی گرفته اند آیا اگر این کفر نیست پس چیست؟! اینکه رعیتان چنین مولایی نه تنها از مولای خود تبعیت نکنند بلکه بر او بخواهند سروری کنند و بر مقام خلافت اللهی او بنشینند.

الحق و الانصاف که اول مظلوم عالم مولایم امیرالمؤمنین است. و کافرترین افراد، ابی بکر و عمر و عثمان علیهم اللعنه هستند.


برچسب‌ها: حدیث منزلت و مقام
[ جمعه هفدهم شهریور 1391 ] [ 17:32 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم در اولین دعوت علنی

هنگامی که آیۀ «و انذر  عشیرتک الاقربین» نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دستور یافت تا اولین دعوت علنی خود را از خویشان شروع فرماید. حضرت در آن مجلس فرمودند: ای فرزندان عبدالمطلب سوگند به خداوند من جوانی در عرب سراغ ندارم که چیزی برای قوم خود آورده باشد، بهتر از آنچه من برای شما به ارمغان آورده ام. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام. خداوند تعالی به من امر فرموده است که شما را به سوی او دعوت کنم. سپس فرمودند:

فأیکم یؤازرنی هذا الامر و أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی فیکم

کدام یک از شما شریک رنج های من و کمک کار در ادای رسالت من می شود تا او برادر و وصیّ و خلیفۀ من در میان شما باشد.

همه سکوت کردند و تنها امیرالمؤمنین علیه السلام که کم سن تر از همه آنها بود ایستاده و فرمودند: أنا یا نبی الله أکون وزیرک علیه؛ من ای پیامبر خدا! وزیر و مددکار تو می شوم در تحمل بار رسالت. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفت و فرمود:

إن هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا

این برادر و وصی و خلیفۀ من در میان شماست از او فرمان برید و به گفته و دستورش گوش دهید.

پیرمردان بنی هاشم و بزرگان قوم از جای برخاستند در حالی که از سر تمسخر و استهزاء می خندیدند؛ به ابوطالب گفتند: این برادرزاده ات امر می کند که از کودک خردسالت فرمان بری! (با این که تو شیخ و رئیس قریش هستی)

(تاریخ الرسل و الملوک طبری، ج2، ص319-321؛ تفسیر طبری، ج19، ص74-75؛ الکامل فی التاریخ ابن اثیر، ج2، ص41-42)


برچسب‌ها: جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام در اولین دعوت علن
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 8:29 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

سد ابواب همۀ خانه ها به غیر از خانه امیرالمؤمنین علیه السلام

اخبرنا محمد بن بشار قال حدثنا محمد بن جعفر قال حدثنا عوف بن میمون ابی عبدالله عن زید بن ارقم قال:

کان لنفر من اصحاب رسول الله ابواب شارعة لمسجد فقال رسول الله سدّوا هذه الابواب إلا باب علیّ

فتکلم فی ذلک اناس فقام رسول الله فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: اما بعد فإنی امرت بسد هذه الابواب غیر باب علیّ فقال فقه قائلکم والله ما سددته و لا فتحته و لکنّی أمرت بشئ فاتّبعه

زید بن ارقم می گوید: درهای خانۀ گروهی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به مسجد گشوده می شد پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «تمام این درها جز در خانه علی علیه السلام را ببندید.»

برخی از مردم در این باره به بحث و جدال پرداختند، پس رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلّم به پاخواست و حمد و ستایش خدا را به جای آورد و سپس فرمود:

«اما بعد، من دستور دارم تمام این درها جز در خانه علی علیه السلام را ببندم. برخی از شما زبان اعتراض گشوده اند، به خدا سوگند من از پیش خود دری را نبستم و نگشودم. بلکه از ناحیۀ خدا دستور گرفتم و پیروی کردم.»

(مسند احمد حنبل، ج3، ص41، ح19287؛ مستدرک حاکم، ج3، ص125؛ مناقب خوارزمی، ص327، ح328؛ القول المسدد، ص28)

 

خدای متعال، امیرالمؤمنین علیه السلام را بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد و از نزد ایشان خارج می کند

قرأت علی محمد بن سلیمان لوین عن ابن عتیبه عن عمرو بن دینار عن ابی جعفر محمد بن علی عن ابراهیم بن سعد بن ابی وقاص عن ابیه و لم یقل مرّة عن ابیه قال:

کنا عند النبی و عنده قوم جلوس فدخل علی فلما دخل خرجوا فلما خرجوا تلاوموا فقالوا: والله ما أخرجنا و أدخله فرجعوا فدخلوا فقال:

والله ما أنا أدخلته و أخرجتکم بل الله أدخله و أخرجکم

سعد بن ابی وقاص می گوید: نزد پیامبر خدا صلی الله علیه واله وسلّم با گروهی نشسته بودیم چون امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد دیگران بیرون رفتند (یا حضرت رسول به دیگران فرمود بیرون شوید) چون بیرون آمدند یکدیگر را سرزنش کردند و گفتند به خدا قسم روا نیست ما را بیرون کند و وی را بپذیرد. پس برگشتند و داخل شدند. پس رسول خدا فرمودند:

به خدا سوگند من از پیش خود، او را وارد و شما را بیرون نکردم، بلکه خدا او را وارد و شما را بیرون کرد.

(مسند بزار، ج4، ص34، ح1195؛ علل دار قطنی، ج4، ص263، ح629؛ طبقات محدثین، ج2، ص145ح165؛ تاریخ ابونعیم، ج2، ص147ح1328؛ تاریخ بغداد، ج5، ص293و294؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص46؛ تاریخ مدینۀ دمشق، ج2، ص312 ح823و824)


برچسب‌ها: سد ابواب همۀ خانه ها به غیر از خانه امیرالمؤمنین ع, خدای متعال امیرالمؤمنین علیه السلام را وارد بر پیا
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 19:3 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

محبت امیرالمؤمنین علیه السلام معیار سنجش نفاق و ایمان

أخبرنا (ابوکریب) محمد بن العلاء (الکوفی) قال: حدثنا ابومعاویة عن الاعمش عن عدّی بن ثابت عن زر بن حبیش عن امیرالمؤمنین علیه السلام:

والذی فلق الحبة و برأ النسمة لعهد النبی الأمی إلیّ أن لا یحبنی إلا مؤمن و لا یبغضنی إلا المنافق

سوگند به خدایی که دانه را می شکافد و هستی را می آفریند، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با من چنین در میان گذاشت و سفارش فرمود: جز مؤمن من را دوست ندارد و جز منافق به من کینه نمی ورزد.

(مصنف ابن ابی شیبة،ج6، ص368 ح32055؛ صحیح مسلم، ج1، ص86 ح131؛ سنن ابن ماجه، ج1، ص114؛ کتاب السنة، ص548، ح1325؛ سنن کبری نسائی، ج5، ص47 ح8153؛ صحیح ابن حبان، ج15، ص376ح6924؛ مناقب کوفی، ج2، ص479 ح978؛ ترجمة الامام علی من تاریخ دمشق، ج2، ص195ح689و690)

مانند آن در:

مسند احمد حنبل، ج2، ص136؛ فضائل احمد، ص45،ح71؛ کنزالفوائد، ج2، ص83؛ مناقب ابن مغازلی، ص193ح228 و ص195،ح231.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام برگزیده و امین حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلّم

اخبرنی عن زکریا بن یحیی قال حدثنا محمد بن یحیی بن ابی عمر و ابومروان محمد بن عثمان بن خالد قالا حدثنا عبدالعزیز بن محمد الدارودی عن یزید بن عبدالله بن اسامة بن الهاد عن محمد بن نافع بن عجیر عن ابیه عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال:

قال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم: أما أنت یا علی فصفیّی و أمینی

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: اما تو ای علی، برگزیده و امین من هستی.

(تاریخ کبیر بخاری، ج1، ص249؛ سنن ابن ابی داوود، ج2، ص284؛ کتاب السنة، ص585ح1330؛ مناقب ابن کوفی، ج1، ص497ح413؛ سنن کبری بیهقی، ج8، ص6؛ مشکل الآثار، ج4، ص120،ح3354)


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام معیار سنجش ایمان از نفاق, حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برگزیده و امین حضرت
[ دوشنبه ششم شهریور 1391 ] [ 8:13 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

ردّ عمربن الخطاب و  ابابکر علیهمااللعنة و تعیین امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان جانشین توسط پیامبر صلی الله علیه و آله

عبدالله بن مسعود،قال:

کنت مع رسول الله «صلی الله علیه واله» وقد اصحر فتنفّس العداء،فقلت :یا رسول الله ما لک تتنفّس؟ قال:یا ابن مسعود نعیت الیّ نفسی. قلت :استخلف یا رسول الله . قال: « من؟» قلت : أبابکر.فسکت،ثمّ تنفّس ، فقلت :

ما لک تتنفّس فدتک نفسی یا رسول الله ؟ قال: « نعیت الی نفسی » قلت استخلف یا رسول الله؟ قال :« من؟ »

قلت : عمربن الخطاب . فسکت ، ثمّ تنفّس ثالثا، فقلت : فداک أبی و أمّی ما لی أراک تتنفّس یا رسول الله؟قال:«نعیت الیّ نفسی». قلت :استخلف یا رسول الله؟ قال : « من؟ »قلت :علیّ ابن أبی طالب ، فبکی و قال: « أوه و لن تفعلوا ، فوالله لو أطعمتوه لیدخلنّکم الجنّه ، و ان خالفتموه لیحبطنّ أعمالکم.


عبدالله بن مسعود گوید:

روزی در خدمت پیامبر اکرم «صلی الله علیه و اله » به صحرا رفته بودم ، دیدم ان حضرت به تندی نفس می زند ،عرض کردم : ای رسول خدا! شما را چه می شود که به تندی نفس می زنی فرمود:                               

ای ابن مسعود !نفسم به من خبر مرگ می دهد، عرض کردم : ای رسول خدا ، جانشینی برای خود معلوم نما،فرمود: چه کسی را؟ عرض کردم :ابابکر را ، پیامبر اکرم «صلی الله علیه و اله » ساکت شد.             

دوباره دیدم ان حضرت به تندی نفس می زند ،عرض کردم: فدایت شوم شما را چه میشود ؟ فرمود:نفسم به من خبر مرگ می دهد، عرض کردم " رسول خدا جانشینی برای خود قرار بده ، فرمود: چه کسی را ؟عرض کردم عمربن الخطاب را، بار دیگر ان حضرت ساکت شد دوباره دیدم به تندی نفس می زند، باز عرض کردم پدر و مادرم به فدای تو باد چرا نفس میزنی؟فرمود :نفسم به من خبر مرگ  می دهد ، عرض کردم :                

علی بن ابی طالب.در این هنگام رسول خدا«صلی الله علیه و اله» گریست و آهی کشید و فرمود:چنین نمی کنید (یعنی نمی گذارید او به خلافت برسد) به خدا قسم اگر از او اطاعت کنید، خداوند همه شما را داخل بهشت  می نماید و اگر با او مخالفت کنید همه اعمالتان نابود می شود.

(خوارزمی، مناقب ص 114، فرائد السمطین ج 1 ص 276 (حموینی)

[ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ] [ 16:0 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم

حدیث مؤاخاة یا همان برادری بین حضرت رسول صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین به صورت متواتر نقل شده است از جمله از عبدالله بن عمر روایت شده است که:

لما ورد رسول الله المدینه آخی بین الصحابة فجاء علی تدمع عیناه، فقال: یا رسول الله آخیت بین اصحابک و لم تواخ بینی و بین احد؟ فقال رسول الله: یا علی أنت أخی فی الدنیا و الآخرة

هنگامی که پیامبر خدا صلی الله علیه واله وسلم وارد مدینه شدند بین صحابه برادری و اخوت ایجاد کردند پس امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند در حالیکه چشمانشان پر از اشک بود و عرض کردند: ای رسول خدا!  بین اصحاب خود برادری ایجاد کردی و بین من و هیچ کس دیگر برادری برنگزیدی؟ حضرت فرمودند: ای علی! تو برادر من در دنیا و آخرت هستی.

(المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص14؛ سنن تزمذی، ج5، ص300؛ اسد الغابة، ج4، ص29؛ البدایة و النهایة، ج7؛ ص371؛ مجمع الزوائد، ج9، ص112؛ فتح الباری، ج7، ص211؛ تاریخ بغداد، ج12، ص263؛ نظم دررالسمطین، ص94-95؛ کنزالعمال، ج13، ص140؛ تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص18و53و61؛ انساب الاشراف، ص145؛ ینابیع المودة، ج2، ص392؛ تحفة الاحوذی، ج10، ص152)

این اخوت دلالت بر رفعت مقام امیرالمؤمنین علیه السلام می کند. زیرا خداوند در قرآن می فرماید: «إنما المؤمنون اخموة» «تنها و تنها مؤمنین برادر یکدیگر هستند.» زیرا برادری واخوت به قدر منزلت و مقام آنهاست همانگونه که ابی بکر و عمر برادر یکدیگر بودند و عثمان و عبدالرحمن بن عوف برادر یکدیگر شدند. حال کسی که برادر اشرف ولد آدم و خاتم الانبیاء هست اوست که در تمامی مراتب و مقامات با رسول خدا شریک است چنانکه خداوند متعال در آیه مباهله حضرت امیرالمؤمنین را نفس پیامبر صلی الله علیه واله و سلم معرفی می کند.

از طرفی حضرت رسول الله صلی الله علیه واله و سلم فرمودند:

أنت أخی فی الدنیا و الاخرة

ای امیرالمؤمنین تو برادر من در دنیا و آخرت هستی.

باید دید مقامات حضرت رسول در دنیا و آخرت چیست تا بتوان مقام امیرالمؤمنین علیه السلام که برادر و همرتبه ایشان در مقامات هستند مشخص شود. لذا همانگونه که پیامبر صلی الله علیه واله و سلم رسول از جانب خدایند امیرالمؤمنین همرتبه ایشان هستند و وصایت و جانشینی حضرت رسول الله صلی الله علیه واله وسلم را دارند.

لذا مقام «اخوت» و برادری امیرالمؤمنین علیه السلم دلالت صریحی بر خلافت و جانشینی ایشان بعد از حضرت رسول خدا را دارد چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در روز شوری فرمود:

أفیکم من آخی رسول الله غیری؟!

آیا در بین شما کسی غیر من هست که با رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم برادر شده باشد؟!

(لسان المیزان، ج2، ص157؛ تاریخ مدینه دمشق، ج42، ص52؛ کنزالعمال، ج5، ص725)

 

امیرالمؤمنین علیه السلام وصیّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

انس بن مالک گفت به سلمان گفتم از پیامبر صلی الله علیه واله وسلم سؤال کن که وصی او کیست؟

فقال سلمان: یا رسول الله من وصیک؟ فقال یا سلمان من کان وصی موسی؟ فقال: یوشع بن نون قال: ان وصیی و وارثی دینی و ینجز موعدی علی بن ابی طالب

سلمان گفت: ای رسول خدا! چه کسی وصی شماست؟ پس حضرت فرمودند: ای سلمان وصی موسی  چه کسی بود؟ عرض کرد: یوشع بن نون حضرت فرمودند: همانا وصی من و وارث دین من و کسی که وعده های مرا منجز می کند، علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد.

(ینابیع الموده، ج1، ص235؛ تذکرة الخواص، ص48)

همچنین موفق بن احمد اخطب الخطباء خوارزم از بریده نقل می کند که رسول اکرم صلی الله علیه واله وسلم فرمود:

لکل نبی وصی و وارث و ان علیا وصیی و وارثی

برای هر پیامبری وصی و وارثی هست و بدون هیچ تردیدی علی علیه السلام وصی و وارث من می باشد

(کفایة الطالب، ص260، باب 62؛ مناقب خوارزمی، ص147،ح171)

شیخ الاسلام حموینی از ابی ذر غفاری نقل می کند که:

قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم:

أنا خاتم النبیین و أنت یا علی خاتم الوصیین إلی یوم الدین

من خاتم الانبیاء هستم و تو یا علی خاتم اوصیا هستی تا روز قیامت.

(فرائد السمطین، ج1، ص147)

 


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام برادر رسول خدا صلی الله ع, امیرالمؤمنین علیه السلام وصیّ پیامبر اکرم صلی الله
[ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ] [ 10:38 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]

امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان او، رستگاران در قیامت

وأخرج ابن عساکر عن جابر بن عبد الله قال کنا عند النبی صلى الله علیه وسلم فأقبل علی فقال النبی صلى الله علیه وسلم: والذی نفسی بیده إن هذا وشیعته لهم الفائزون یوم القیامة ونزلت «إن الذین آمنوا وعملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة» فکان أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم إذا أقبل علی قالوا: جاء خیر البریة

ابن عساکر از جابر بن عبد الله روایت کرده است که گفت: ما نزد پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم بودیم که على از راه رسید، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: سوگند به آن که جانم به دست او است ، این و شیعیان اویند که در روز قیامت رستگارند . و این آیه نازل شد : «ان الذین آمنوا...» و یاران رسول خدا هر گاه امیرالمؤمنین از راه مى رسید مى گفتند: بهترین آفریدگان آمد.

(الدر المنثور ، ج 8، ص 589) همچنین این روایت و مضمون آن در  (تاریخ مدینة دمشق، ج 42،ص 371؛ تفسیر آلوسی، ج 30، ص 207؛ شواهد التنزیل حاكم الحسكانی، ج2، ص 460 ـ 461 و ص 271 ـ272 ؛ فتح القدیر شوكانی، ج 5، ص477؛ كنز العمال متقی الهندی، ج 13، ص 156ـ157؛ نظم درر السمطین الزرندی الحنفی، ص 92)

اهل لغت مخالفین نیز  در ذیل توضیحاتشان در مورد کلمه «شیعه» همین شان نزول را در کتاب هایشان ذکر نموده اند. (لسان العرب، ابن منظور، ج 2 ، ص566؛ تاج العروس زبیدی، ج 4، ص 176)

 

دوستدار امیرالمؤمنین علیه السلام سعادتمندترین مردم و دشمن او شقی ترین مردم است

از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نقل شده است که فرمودند: در شام عرفه پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نزد ما بیرون آمد و فرمودند:

ان الله عزوجل باهی بکم الملائکة عامّة و غفر لکم عامة و لعلیّ خاصّة و انی رسول الله غیر محابّ لقرابتی ان السعید کل السعید من احب علیّاً فی حیاته و بعد موته و ان الشقی من ابغش علیّا فی حیاته و بعد مماته

خدای عزوجل مباهات می کند به شماها بر ملائکه عموما و شما را آمرزیده عموماً و امیرالمؤمنین علیه السلام را خصوصا و من که رسول خدایم ببدون اینکه نظر محبت و دوستی به خویشانم داشته باشم به درستی که سعید با تمام سعادت کسی است که دوست بدارد علی علیه السلام را در حیات و بعد از وفاتش و شقی با تمام شقاوت کسی است که دشمن بدارد علی علیه السلام را در حیات و بعد از وفاتش.

(المعجم الکبیر طبرانی، ج2، ص415؛ مطالب السؤال، 83-95؛ مسند احمد، ج4، ص107؛ فضائل احمد، ج2، ص658؛ مودة القربی میر سید علی همدانی، ص28؛ مناقب خوارزمی، ص79؛ شرح نهج البلاغه، ج9، ص154؛ فصول المهمه ابن صباغ، ج1، ص585؛ معالم العترة النبویة، ص53)

 

نور خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام چهارده هزار سال قبل از آفرینش آدم

کنت انا و علی بن ابی طالب نورا بین یدی الله من قبل ان یخلق آدم باربعة عشر الف عام فلمّا خلق الله تعالی آدم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی نور واحد حتی افترقنا فی صلب عبدالمطلب ففیّ النبوة و فی علیّ الخلافة

من و امیرالمؤمنین علیه السلام نوری بودیم در اختیار قدرت خدای تعالی، چهارده هزار سال قبل از این که خدا آدم را خلق کند. پس وقتی آدم را خلق فرمود خدای متعال ما را که آن نور بودیم در صلب آدم قرار داد و از صلب او پیوشته با هم بودیم تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم پس در من نبوت و در امیرالمؤمنین خلافت را ظاهر ساخت.

(فضائل احمد حنبل، ج2، ص662؛ مودة القربی، ص26؛ مناقب ابن مغازلی، ص91؛ مطالب السؤال، ص320)

و همچنین در همین مضمون  در کتب ذیل روایت شده است:

(شرح نهج البلاغه، ج9، ص117؛ ینابیع المودة ج1، ص307؛ مناقب ابن مغازلی، ص91؛ فردوس الاخبار، ج2، ص191؛ فرائد السمطین، ج1، ص43؛ مناقب خوارزمی، ص144، ح168)

 


برچسب‌ها: امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان او رستگاران در ق, دوستدار امیرالمؤمنین علیه السلام سعادتمندترین مردم, نور خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام چهارده هزار سال
[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 7:41 ] [ غلام غلامان امیرالمؤمنین علیه السلام ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی
الحمد لله الذی جعـــلنا من المتــمسکین
بــولایة مولی الموحدین امیـــر المؤمنین و
اولاده المعـــصومین و اللـعنة الدائم علی
اعـــدائهـم اجـمعین

*************************
خواننده گرامی! ضمن آرزوی سلامت و موفقیت شما، به اطلاعتان می رسانم که: این وبلاگ شامل فضائل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و ادله برتری ایشان بر عمر و ابابکر و عثمان علیهم اللعنه است.ویژگی این وبلاگ این است که فضائل و دلائل خـلافت بلا فصـل امیرالمؤمنین علیه السلام را از منابع مخالفین شیعه ذکر می کند. آنان که به دروغ نام خود را اهل سنت نامیدند. در ضمنِ برخی از فضائل امیرالمؤمنین، کفر ابی بکر و عمر و عثمان و عایشه و حفصه و معاویه علیهم اللعنة را ثابت می کند.

**************************

امیدوارم با نظرات محترمتان ما را در این راه
یاری فرمایید.

یا امیرالمؤمنین!
کتاب فــضل تو را آب بحــر کـافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

یا مولی الموحدین!
در پس پرده نهان بودی و قومی به ضلالت
حرمت ذات تو نـــشناخته گفــتند خــدایی
پس چه گویند گر از طلعت زیبا که تو داری
پرده برداری و آنگونه که هستی بنمایی؟!

پست الکترونیک:
yasobeddin@gmail.com
لینک دوستان
برچسب‌ ها
عدل (1)
کف (1)
لینک های مفید